شعر رمضان

رمضان
آمد و آهسته صدا کرد مرا.
مستعد سفر شهر خدا کرد مرا.
از گلستان کَرَم،
طرفه نسیمی بوزید
که سراپای،
پر از عطر و صفا کرد مرا.
فیض روح‌القدس،
کرد رهایم از ظلمات
همرهی،
تا به لب آب بقا کرد مرا
من نبودم،
بجز، جاهلِ گم کرده رهی
لایق مکتب فخرالنّجبا کرد مرا
در شگفتم،
زکرامات و خطاپوشی او
من،
خطا کردم و او،
مهر و وفا کرد مرا.
دست از دامن این پیک مبارک نکشم
که به مهمانی آن دوست،
ندا کرد مرا.
زین دعاهاست
که با این همه بی‌برگی و ضعف،
در گلستان ادب،
نغمه سرا کرد مرا.
هر سر مویم،
اگر شکر کند تا به ابد
کم بُوَد
زین همه فیضی که عطا کرد مرا !.

/ 0 نظر / 16 بازدید