صدایم کن

آن گاه که
شعله های عشق
در دلم شعله ور شد
و کسی بر آن دل نسوزاند.
صدایم کن،
آن زمان که
سرگردان بودم
و فقط تو
در میان هزاران نفر
دستان لرزانم را گرفتی
و به روشنایی کشاندی.
تنها در آن لحظه بود
که فهمیدم
کسی هم هست
که در تاریکی لحظه ها،
دستان مرا هم بگیرد
و چراغ لحظه های تنهاییم باشد.

/ 1 نظر / 16 بازدید
aida

blog zibaye darin be man ham sar bezanin tnx