غصّه های نازنین

غصّه های نازنین
نه واژه ی گنجایش است
و نه امیدواری پایان
تمام غصّه های من
در کاسه ی صبرم جا نمی شود
برای من کاسه ای بیاورید
سر ریز شده ام
گوئی برای کسی که خودم نیستم
دلم تنگ شده است
چنان پر از سرسام واژه ام
که شعر
به همراهم نمی تپد
و حوصله ی کاغذ به رفاقت خودکار قد نمی دهد
مانده در کنج افسوسی نامحدود
و درد
که در استخوان سینه ام می فشاردم
گوئی برای کسی که خودم نیستم
دلم تنگ شده است
دیریست در هاله ای از اوهام
سر گیج معمّای زندگی
پریش از غصه های نازنین
دارم می میرم
می دانید دارم می میرم !.

/ 1 نظر / 23 بازدید
همايون

سلام دوستم عجب دلتنگي شديدي است! شاد و سر بلند باشيد [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]