آه

آهی پشت سرم هست
که آرامشم نیست
شاید سنگی که سبکسرانه پرت کردم میان درختان
کبوتر بچه‌ای را گرسنه گذاشت
شاید بشقاب نیم‌خورده‌ای که نگذاشتم بر برف پشت پنجره
گنجشکی را از گرسنگی کشت
شاید بی‌هوا که راه افتادم
پای گربه‌ای زیر چرخ ماند
نمی دانم
اما
آهی پشت سرم هست...
شعر: حمیدرضا شکارسری.

وبلاگ بانوی شبگرد

/ 1 نظر / 17 بازدید
سحر

[گل]آپم وقت کردی یه سر بیا خوشحال میشم[گل]