دل سرگشته

باز این دل سرگشته ی من
یاد آن قصّه ی شیرین افتاد:
بیستون بود و تمنّای دو دوست
آزمون بود و تماشای دو عشق
در زمانی که چو کبک،
خنده می زد «شیرین»؛
تیشه می زد«فرهاد»!
نتوان گفت به جانبازی فرهاد؛ افسوس،
نتوان گفت ز بیدردی«شیرین» فریاد
کار «شیرین» به جهان شور برانگیختن است!
عشق در جان کسی ریختن است!
کار فرهاد بر آوردن میل دل دوست
خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است
رمز شیرینی این قصّه کجاست؟
که نه تنها شیرین،
بی نهایت زیباست؛
آنکه آموخت به ما درس محبت می خواست:
جان، چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج، بسی،
تب تابی بودت هر نفسی،
به وصالی برسی یا نرسی!
سینه بی عشق مباد!!!!!!!

/ 2 نظر / 11 بازدید
آناهیتا

سلام وبلاگ جالبی داری در ضمن باید بگم تو که سایت یا وبلاگ داری واز اینترنت استفاده می کنی چرا از سایتت درآمد نداشته باشی یا لااقل هزینه اینترنت که درمی آری می توانی از بهترین روش درج تبلیغات در سایتهای خودت درآمد ماهیانه و مادم العمر کسب کنی - عضو رايگان در سايت. - به ازای هر کلیک بازدیدکنندگان سایتهای شما بر روی تبلیغات سایت هر كليك تا سقف 600 ريال درآمد خواهيم داشت. من که واقعآ راضی هستم - در قبال معرفي هر نفر به سايت 5000 ریال پورسانت مي گيري به ازای هر کلیک بازدید کنندگان سایتهای شخص دعوت شده، مبلغ 100 ریال به حساب شما اضافه خواهد شد http://www.oxinads.com/invitej.php?uid=10743 وبلاگ من حتمآ سر بزنید http://iceheart3.blogspot.com/

سلااااااااام.ممنون که سر زدی