. : : انسـانی در من : : .
که از دوردستها آمدهام میمیرد و من که از رفتن خسته شدهام، میایستم تا هم نفس تازه کنم و هم انسان را!.
. : : : سایت شارژ همراه اعتباری : : : .

تِبیان، از طلاق عاطفی میگوید !

دانلود شاپ
سعدی

اول دفتر به نام ایزد دانا
وقتی دل سودایی می​رفت به بستان​ها
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
ما را همه شب نمی​برد خواب
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت
هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد


تو را نادیدن ما غم نباشد
اینان مگر ز رحمت محض آفریده​اند
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می​رود
سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید
تو را سریست که با ما فرو نمی​آید
آن که هلاک من همی​خواهد و من سلامتش
هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش
گرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل
من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم
از در درآمدی و من از خود به درشدم
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
ما گدایان خیل سلطانیم
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
چونست حال بستان ای باد نوبهاری
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی
شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی

...

دیدگاه شما()     link     سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧ - منصور

هر گونه کپیبرداری از مطالب این وبلاگ، فقط با ذکر منبع بلامانع است.
قوانین را رعایت کنیم تا در آینده دچار حسرت نشویم!.
..::: [ بالاي صفحه ] :::..