یـادگـاریX

به صفحه

بـه سـوی موفـقـیـت

.سر بزنید

.



.

.::: !تِبیان، از طلاق عاطفی میگوید :::.
.::: شارژ همراه + موسیقی :::.


نویسنده : منصور ; ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸

تمرکز بازدارنده‌ی افکار ناخواسته،
ابزار بی‌جانشین‌ آگاهی،
پیش نیاز حفظ مطالب
و لازمه‌ی به یادآوری اطلاعات است .
این نیرو از دیرباز ابزار آگاهی‌های برتر و وسیله‌ای برای خودشناسی و خداشناسی بوده است
و در کارهای روزمره نیز معجزه وار سودبخش و کارساز است .
به کمک این نیرو می‌توان بر بی‌خوابی، سو ء‌ تغذیه‌ و ناتوانی غلبه کرد
و بر پندار بیهوده، افکار آزاردهنده، ترس، رشک، خودفریبی، نارضایتی، غرور و انتقام‌جویی مسلط شد
و به آرامش دست یافت .
آگاه شدن از توانایی‌هایی که با تمرکز کردن به دست می‌آید هر فرد پیشرفت‌جو را علاقه‌مند به کسب این مهارت می‌کند.
تعریف ساده‌ای از تمرکز این چنین است:
تمرکز وادار کردن ذهن به توجه کامل بر یک موضوع است.
ماهران در تمرکز می‌توانند بر افکار مزاحم و ناخواسته‌ی خود غلبه کنند،
آرامش داشته باشند ، قوای ذهنی خویش را به جا صرف کنند،
در وقت و نیرویشان صرفه‌جویی نمایند
و به سرعت در جهت هدف خویش پیش روند.
همان طور که برای سالم ماندن و قوی شدن بدن ورزش می‌کنیم،
برای تقویت قوای مغزی نیز باید ورزش‌های ویژه‌ای انجام دهیم.
هدف از ورزش یا تمرین تمرکز این است که ذهنمان را تحت اراده و فرمان خود درآوریم
و آن را وادار سازیم تا با آرامش و بدون لغزش به موضوعی که برگزیده‌ایم توجه پایدار داشته باشد .

          از کتاب " رازهای جاودانه‌ی پیروزی " نوشته‌ی دکتر داریوش دهقان


موضوع:دانستنیها


نویسنده : منصور ; ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸

وقتی کمک کردی، آن را از "دست نداده ای"... .

وقتی به خود "بیست" دادی ... به خود "ایست" دادی!

برخی با "اعلام موجودی" حسابشان... "اعلام موجودیت می کنند!

فرد "شیک پوش" مرد ... و آخرین مد را نیز تجربه کرد، و "کفن پوش" شد!

اضطراب و "تنش" آزاردهنده است... می خواهم سر به "تنش" نباشد .

کاش تمام "گلوله ها"... در گلوی تفنگ گیر کنند!

سکوت، "رفتار" است... نه "گفتار".

وقتی "پیش بینی ام" دماغ سوخته از آب درآمد... "پیشه بینی ام" شرمنده شدم!.

آینه، این "قاب عکس" زندگیم... چه "شکسته شده"!.


موضوع:زندگی


نویسنده : منصور ; ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸

 هنر راهی است برای بیان درد و عشق،
دردهایی چنان سخت و جانفرسا
و عشق هایی چنان بزرگ و باشکوه
که بیانشان از راه های عادی و معمول امکان پذیر نیست
و موسیقی، هنری ست که به نحوی شگرف و مؤثر قادر است پیچیده ترین و باشکوه ترین احساسات و افکار را بازگو کند .
موسیقی، موهبتی الهی است که در اختیار انسان نهاده شده تا انسان بتواند،
آنچه را که از هیچ راه دیگری نمی تواند بگوید، از این طریق بیان کند .
با این وصف، مسئولیت سنگینی بر عهده ی موسیقی نهاده شده است .
در این میان، موسیقی سنتی ایران در بسیاری از موارد چه خوب از عهده ی این مسئولیت سنگین برآمده است،
چرا که موسیقی سنتی ایران با وجود برخی کاستی ها،
به سبب گستردگی، عظمت و بداعت بسیاری از مضامین و نغمه هایش و به ویژه به دلیل ریشه ی عمیقی که در روح و جان مردم ایران دارد،
بهترین ترجمان احساسات، افکار و عواطف این مردم است، مردمی عاشق و امیدوار .


موضوع:گوناگون


نویسنده : منصور ; ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸

درمان طبیعی شامل بازسازی نیرو های تخلیه شده ی قسمت حیاتی بدن است.
در زندگی ما انسان‌ها، هر دو قسمت وجودمان(فیزیکی، قابل رؤیت* حیاتی، غیرقابل‌رؤیت)، برای رشد و نمو کافی، به پرورش، تغذیه و محافظت نیازمند هستند .
درمان طبیعی فرآیندی است که در ابتدا شناخت و آگاهی انسان را مورد هدف قرار می‌دهد
و سپس کنجکاوی انسان را نسبت به آفرینش، زندگی و سلامتی هدفمند می کند.
تحوّلات اساسی در زندگی افراد موفق، با کمک نیروهای مثبت و اجرای فرآیند درمان طبیعی به وجود آمده است.
موفقیت انسان بستگی به مدیریت ذهنی و اعتماد به نفس دارد که در چه حدّی است
و این که ما تا چه اندازه با خود بزرگوارانه رفتار می کنیم.
برای رسیدن به اعتماد به نفس، باید راه خویشتن یابی را طی کرده و روش بهره برداری از برنامه های نهفته در ذهن را آموخت و در این راه با شناخت توانایی‌های خود و با اجرای تفکر درست، آگاهی و دانش افزایش داده شود.
در راستای اجرای فرآیند درمان طبیعی، دوراندیشی در هر زمینه، نشانه ی رفتار بزرگوارانه با خود است که رضایت از خود را به ارمغان می‌آورد
و این خشنودی، آرامش و شادی در پی دارد.
در درمان طبیعی، پذیرش محدودیت بسیار ضروری است
و نقش محدودیت در درمان طبیعی، کاملاً مثبت و عاقلانه است
و شامل اعمالی است که از عقل انسان سرچشمه می‌گیرد
و همواره همه تلاش می‌کنیم تا کم و بیش آنها را در زندگی خود اجرا کنیم .


موضوع:زندگی


نویسنده : منصور ; ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸

اگر شما چیزی را دوست دارید از آن لذت ببرید .
اگر شما چیزی را دوست ندارید، از آن دوری جویید .
اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از آن دوری جویید، آن را تغییر دهید .
اگر شما چیزی را دوست ندارید، نمی توانید از آن دوری کنید و نمی توانید آن را تغییر دهید، آن را بپذیرید .
با تغییر دادن نگرشتان نسبت به چیزهایی که آن ها را دوست ندارید، آن ها را بپذیرید .
خوزه سیلوا


موضوع:زندگی


نویسنده : منصور ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸

این کد کلیپ آهنگ سفر هست، علاقه مندان میتونن این کدرو در وبلاگشون بذارن تا هم خودشون و هم دیگران بشنون. این کد به صورت کلمات" کلیپ آهنگ سفر"همانند یک لوگو در منو ظاهر میشه و با کلیک بر روی آن به آدرس آهنگ خواهید رفت و بلافاصله اجرا می شه. تهیّه ی این کلیپ، برای وبلاگ " ساحل دریا " به هیچ وجه، جنبه ی تبلیغی ندارد و فقط به خاطر تنوّع جالب اون، ارائه شده است!

 

امیدوارم رضایت خاطر شما همراهان گرامی رو جلب کرده باشم!.




نویسنده : منصور ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸

قلبت را خالی نگه دار،
اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی،
سعی کن که فقط یک نفر باشه،
به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ...
زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز دارم!.
و خودت ،
مراقب گرمای دلت باش
تا کاری که زمستان با زمین کرد، زندگی با دلت نکند
!.


موضوع:زندگی


نویسنده : منصور ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸

همه ی ما، چه بدانیم و چه ندانیم، دارای هدف هایی هستیم.
این هدف ها، هر چه باشند، بر زندگی ما تأثیر اساسی دارند.
بعضی از هدف ها، نظیر این که (من باید قبض ها و صورت حساب های خود را پرداخت کنم ) هیچ شور و هیجانی در انسان ایجاد نمی کنند.
رمز آزاد کردن نیروهای واقعی آن است که هدف های هیجان آوری برای خود قرار دهیم که حقیقتاً نیروی خلّاقه را در ما زنده کند و محرّک شور و شوق باشد.  آنتونی رابینز


موضوع:زندگی


نویسنده : منصور ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸

این گونه زندگی کنیم:
ساده اما زیبا،
مصمّم اما بی خیال،
متواضع اما سربلند،
مهربان اما جدّی،
سبز اما بی ریا،

عاشق اما عاقل!!!!!.


موضوع:زندگی


نویسنده : منصور ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸

پیامبر مکرّم اسلام (ص) فرموده است :
هر کس با زنی به جهت ثروتش ازدواج کند، خداوند او را به همان واگذارد
و هر کس با زنی به جهت زیبائی و جمالش ازدواج کند، خوشی نخواهد دید
و کسی که با زنی به جهت دین و ایمانش ازدواج کند، خداوند خواسته های او را تأمین می گرداند.


موضوع:دانستنیها


نویسنده : منصور ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸

پیامبر مکرّم اسلام (ص) فرموده است :
مجازات سه دسته از گناهان، زودرس می باشد و به قیامت کشیده نمی شود :
ایجاد ناراحتی برای پدر و مادر،
ظلم در حق مردم،
و ناسپاسی در مقابل کارهای نیک دیگران .


موضوع:دانستنیها


نویسنده : منصور ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸

پیامبر مکرّم اسلام (ص) فرموده است :
زمانی بر امّّت من خواهد آمد که مردم از علماء گریزان شوند،
خداوند چنین جامعه ای را به سه نوع عذاب مبتلا می گرداند :
1 - برکت و رحمت خود را از اموال ایشان بر می دارد .
2 - حکمفرمائی ظالم و بی مروّت را بر آن ها مسلّط می گرداند .
3 - هنگام مرگ و جان دادن، بی ایمان از این دنیا خواهند رفت .


موضوع:گوناگون


نویسنده : منصور ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸

پیامبر مکرّم اسلام (ص) فرموده است :
هیچ پرنده ای به نام هدهد وجود ندارد مگر آن که روی بالهایش به زبان سریانی نوشته شده است :
آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) بهترین مخلوق روی زمین هستند .


موضوع:گوناگون


نویسنده : منصور ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸

پیامبر مکرّم اسلام (ص) فرموده است :
رفتار و اخلاق خود را نیکو سازید،
نسبت به همسایگان با ملاطفت و محبّــت برخورد نمائید،
زنان و همسران خود را گرامی دارید،
                                                           تا بدون حساب وارد بهشت شوید .


موضوع:موفقیت


نویسنده : منصور ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸

در ثانیه های پر و در لحظه های خالی از صدا،
در فراوانی بی کسی،
آن زمان که دل، آفت زده ی غم شده
و مزرعه ی دلواپسی ها رو به ابرهای نگرانی از غروب دیدار گرفته،
آن وقت که یاس های سر به فلک کشیده ی دیار لبخند،
از پس تپّه های افق،
چشم انتظار تابش آفتاب، دست به دعا می شوند
و ستاره ها برای خاموشی مهتاب در شب های تنهاییِ کوچه خلوت های دل، مضطربند
و آن صبحدم که ماهی ها برای دیدن رنگین کمان در آینه ی برکه، خود را آب و تاب داده
و برای پرنده های کوچ کرده، دست تکان می دهند،
و آن زمان که پرستوها در جستجوی خانه ی دوست،
دل به دریا می زنند،
تو را می خوانم ای معبود من.




نویسنده : منصور ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸

سنگینی باری که خداوند بر دوش ما می گذارد
آنقدر نیست که کمر ما را بشکند
ولی آنقدر هست که ما را برای دعا، به زانو درآورد !.




نویسنده : منصور ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸

در این جهان اسرارآمیز که انجام و فرجام آن به ازل و ابد پیوسته، تنها قدرت هماهنگ با ابدیت بی نهایت - محبّت - است .
محبّت از بی نهایت جاری می شود و پس از مشروب ساختن این عالم خاکی، دیگر بار به همان نقطه برمی گردد و این تسلسل همچنان ادامه دارد و در این آمد و شد، تنها نقطه ای که می تواند جایگاه قرار و استقرارش باشد، دل است .
زبان و اندیشه و منطق و فکر، توان درک این جریان زلال کبریائی را ندارد و تنها دل است که پی به اسرار آن می برد .
در آن لحظه ای که مهر دو موجود زمینی از چشمه لایزال آفرینش جاری می شود و آنها را در این کره خاکی بهم پیوند می زند، فرشتگان و ارواح آسمانی به یکدیگر تبریک و شادباش می گویند و ترانه ی عشق می خوانند .
محبّت، نقطه اتّکائی جز بشریت و انسانیّت ندارد و محصول آن نیکی و فداکاری است .
دو موجود یکدیگر را دوست می دارند، شادی یکی مایه ی نشاط دیگری است.
اندوه اوّلی مایه ی غم دومّی است، راحت و رنج هر یک به دیگری پیوسته است.
اگر شادی و راحت دوست را بخواهد همچنانست که راحت و شادی خود را خواسته و فردوس برین جز این جوش و خروش آسمانی نیست .
اگر موسیقیدان و شاعر و نویسنده نغمه های محبت می سرایند،
اگر طبیعت نوای محبــّت را از سرود آبشار، صدای امواج، آهنگ نسیم و ترنم مرغان به گوش انسان می رساند،
برای این است که او را از خواب کینه، حسد، خشم و نفس پرستی بیدار کرده به پناهگاه نیکی و وقار رهسپار سازد و افق نورانی محبت را به او نشان دهد .
سکوت تنهایی، گستره ی بیابان، وسعت اقیانوس، ظلمت شب، نوای غم انگیز و آسمانی مرغ حق در نیمه شبان، همگی طرحی از عظمت این موهبت الهی است .
آهی که از سینه بر می خیزد، اشکی که از چشم جاری می شود، اندیشه ای که از مغز می گذرد ،
عاطفه ای که روح را  تسخیر می کند، بهت و حیرتی که از تماشای زیبایی دست می دهد،
لبخندی که بر گوشه ی لب ترسیم می گردد،
شادی دل که از دیدن نیکی و فداکاری پدید می آید،
همه و همه نمونه هایی از جلوه ی اکسیر محبّت است .
دلهایی که به هم می پیوندند، روح هایی که به آغوش هم پناه می برند،
چشمانی که به هم خیره می مانند و کلامی که دل ها می نوازد، فرشته ی محبت را به پرواز در می آورد .
محبت به همه، معشوق فکری دوستداران بشری است .
باید که خود را از این زلال آسمانی که قطره ای از طراوتش به روحمان رسیده، سیراب کنیم .


موضوع:زندگی


نویسنده : منصور ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸

هر گاه استرس فراوان، تنش ها و فشارهای عصبی بر هجوم آوردند :
باید سعی کنیم هر چه زودتر به خودمون توجه کنیم
و توجه به غیر (انسان ها و اشیاء) را در خودمان کاهش دهیم و فقط به خودمون فکر کنیم،
در این راستا به سرعت، اعمال و حرکات بسیار ضروری را تشخیص داده و انجام دهیم تا از خراب شدن سیستم عصبی خودمان جلوگیری کنیم.
در چنین مواقع، اعمال و حرکات ضروری این گونه می توانند باشند:
1 - ترک محلی که در آن قرار داریم:
بلند شدن، راه رفتن و در جای خلوت قرار گرفتن به منظور توجه بیشتر به خود .
2 - تنفس عمیق و رها کردن *اندوزفین ها در بدن، که آرامبخش هستند.
3 -  تلاش برای تبدیل ذهن منفی گرا به نگرش های مثبت گرا .
4 -  تولید انرژی در بدن به توسط چند حرکت ماهیچه ای بالاتنه .
5 - در درازمدت، ورزش کردن .
6 - حضور یافتن در مکان ها و مراسمات مذهبی که بسیار فراوان تأثیرگذار هستند! .
و ...

*اندوزفین ها از جمله داروهای طبیعی هستند که توسط هورمون ها و اعضاء اصلی بدن، به فرمان مغز، ترشح می شوند. به نقل از ماهنامه صف "مجله خانوادگی " . 

این حقیر، اندوزفین ها را به عنوان داروی طبیعی مطرح کردم که به نظرم قابل قبول باشه چون همانند یه دارو که پزشک تجویز می کنه، عمل می کنند و حتّی بهتر!.


موضوع:عمومی


نویسنده : منصور ; ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸

ما در گردشی ناخواسته
پیر می شویم
و صدای چرخش کلیدها
خوابمان خواهد کرد ...
و خاموش می افتیم
تا ستارگان
با ارّابه هایشان
به ماه
و مردان
با قایق هایشان
به دریا برگردند.
شعر از ابوالقاسم ایرانی




نویسنده : منصور ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸

دریا که زمزمه کند
تو خواب می روی
از خواب تو
شب می آید از خواب تو
تنهایی
من در خلیجی سیاه شده و قیری
بر پهنه ی کوچکی
از چوب
تنهای تنها
می مانم .

شعر از ابوالقاسم ایرانی




نویسنده : منصور ; ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸

میگن عشق مثل خورشید می مونه !
هنوز از طلوعش به حد کافی لذّت نبردی که از غروبش دلگیر میشی...
            ***
کوچیک که بودیم تنها کفشامون رو اشتباه می پوشیدیم، اما حالا چی؟
حالا که بزرگ شدیم تنها کار درستمون پوشیدن کفشامونه !!!
            ***
تو به اندازه تنهایی من زیبایی ...
من به اندازه زیبایی تو تنهایم ...
           ***
کاش معشوق از عاشق طلب جان می کرد ...
که هر بی سر و پایی نشود یار کسی.
           ***
موقعی که داری برای بدست آوردن کسی میدوی آروم بدو
چون شاید یکی هم داره واسه بدست آوردن تو میدوه!.




نویسنده : منصور ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸

چیزهایی که آنها را باعث رنج و یا مایه لذت می دانیم،
سرنوشت ما را شکل می دهند. برای خلاصی از رنج و کسب لذت،
هرکسی الگوی رفتاری خاصی را فرا گرفته و از آن استفاده می کند.
بعضی ها به الکل، مواد مخدر و پر خوری پناه می برند و یا با دشنام و اهانت دیگران را می آزارند.
بعضی دیگر از ورزش، یادگیری، گفتگو، کمک به دیگران و یا ایجاد دگرگونیها کسب لذت می کنند.
الگوی رفتاری شما برای فرار از رنج و کسب لذت چیست؟            آنتونی رابینز


موضوع:زندگی


نویسنده : منصور ; ساعت ٦:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸

دو چیز هیچ وقت از یاد آدما نمیره :
*   دوستای خوب
*   روزای خوب ...
یه چیز هم هیچ وقت از دل آدما نمیره :
روزای خوبی که با دوستای خوب گذشت ... .




نویسنده : منصور ; ساعت ٦:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸

کنم از تو شکایت،
گویم
که مرا کشت،
دو چشمان سیاهت.
در هر نگهت،
مستی صدجام شراب است.
چشمان تو،
میخانه ی دل های خراب است!.




نویسنده : منصور ; ساعت ٦:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸

عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری ...
دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری ...
من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم ...
شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام ... .




نویسنده : منصور ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸

هر گاه تصمیم شایسته ای گرفتیم، آنرا رها نکنیم.
احساس رفاه و دارندگی، پایه ای است برای رسیدن به هر نوع موفّقیّت دیگر در زندگی.
رمز رسیدن به هدف ها، شرطی کردن ذهن است .
پیدا کردن راهی برای کمک به دیگران،
باعث می شود که در همه ی عمر، احساس سعادت کنیم!.


موضوع:موفقیت


نویسنده : منصور ; ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸

ما موظّفیم خود را مقیّد کنیم که از اشتباهات خود پند بگیریم،
نه اینکه به خود بپیچیم و خویشتن را ملامت کنیم.
اگر از خطاهای خود درس نگیریم، ممکن است در آینده نیز آنها را تکرار کنیم .
اگر موقّتاً کشتی مان به گِل نشست،
بخاطر آوریم که در زندگی انسان شکست معنی ندارد، بلکه فقط نتیجه وجود دارد!.


موضوع:زندگی


نویسنده : منصور ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸

اگر در زندگی ما چیزی هست که از آن ناراضی هستیم،
مثلاً در زمینه ی روابط، سلامت جسمی و یا شغل.
هم اکنون تصمیم بگیریم که بلافاصله تغییری در آن به وجود آوریم.
هر چه بیشتر تصمیم بگیریم، قدرت تصمیم گیری ما بیشتر می شود.
همچنان که عضلات بدن در اثر ورزش نیرومندتر می شوند،
قدرت تصمیم نیز با تمرین افزایش می یابد.

آنتونی رابینز


موضوع:موفقیت


نویسنده : منصور ; ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸

همه ی ما، داستان زندگی افرادی را شنیده ایم
که علی رغم محدودیت ها، دست به کاری شگرف زده
و به صورت نمونه هایی از نیروی بیکران روح انسان، در آمده اند.
من و شما نیز می توانیم زندگانی خود را به صورت یکی از این افسانه ها در آوریم،
به شرط اینکه شهامت داشته باشیم
و بدانیم که قادریم اختیار اتّفاقاتی را که در زندگی مان می افتد به دست گیریم
و اگر هم نتوانیم همیشه اتّفاقاتی را که در زندگیمان می افتد کنترل کنیم،
دست کم می توانیم بر واکنشهای خود نسبت به آن وقایع
و بر اعمالی که در مقابل آنها انجام می دهیم مسلّط باشیم!.


موضوع:زندگی


نویسنده : منصور ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸

در درون هر یک از ما منابع و نیروهای عظیمی به ودیعه نهاده شده است
که می تواند ما را به کلیه آرزوهای خود و حتّی به چیزی بیش از آن برساند.
یک تصمیم،
می تواند دریچه های بسیاری را به روی ما باز کند
و شادمانی یا غم، سعادت یا بینوایی، با هم بودن یا انزوا، عمر طولانی و یا مرگ زودرس را به ارمغان آورد!.


موضوع:موفقیت


نویسنده : منصور ; ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸

کارهایی که گاه به گاه انجام می دهیم، ملاک نیستند،
بلکه اعمال دائمی ما هستند که نقش تعیین کننده دارند.
پدر همه اعمال ما کدام است ؟
چه عملی در نهایت، تعیین کننده شخصیت و راه زندگانی ماست ؟
پاسخ این پرسش در کلمه تصمیم نهفته است.
در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما رقم زده می شود.
من بیش از هر چیز، اعتقاد دارم که
آنچه سرنوشت ما را تعیین می کند،
شرایط زندگی مان نیست،
بلکه تصمیم های ماست. آنتونی رابینز


موضوع:موفقیت


نویسنده : منصور ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸

همه ی ما رؤیا ها و آرزوهایی داریم ...
همه ی ما در اعماق روح خود می خواهیم باور کنیم
که دارای موهبت خاصّی هستیم،
می توانیم تغییر و تفاوتی ایجاد کنیم،
می توانیم به طریق خاصّی در دیگران نفوذ کنیم و
می توانیم جهان فعلی را به صورت دنیای بهتری در آوریم.
آرزوی شما چیست ؟
شاید رؤیایی است که آن را فراموش کرده اید و یا در شرف زوال و نابودی است .
اگر آرزوی شما عملی می شد، وضع امروزی شما چگونه بود؟
اکنون چند لحظه وقت صرف کنید و در رؤیا و آرزوی خود فرو بروید
و ببینید خواسته ی واقعی شما در زندگی چیست ؟


موضوع:زندگی


نویسنده : منصور ; ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸

عصری است غریب و آسمان دلگیر است
افسوس برای دل سپردن دیر است
هر بار بهانه ای گرفتیم و گذشت
عیب از من و توست، عشق بی تقصیر است !.




نویسنده : منصور ; ساعت ٦:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸

چه زیباست نوشتن
     وقتی می دانی او می خواند
چه زیباست سرودن
          وقتی می دانی او می شنود
و چه زیباست جنون
                وقتی می دانی او می بیند .




نویسنده : منصور ; ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸

زندگی یک آرزوی دور نیست؛
زندگی یک جست و جوی کور نیست .
زندگی کن؛ زندگی افسانه نیست.
گوش کن ! دریا صدایت می زند؛
جنگل خاموش می داند تو را
                    و با صدایی سبز می خواند تو را.
زیر باران آتشی در جان توست؛
قمری تنها پی دستان توست؛
پیله پروانه از دنیا جداست؛
زندگی یک مقصد بی انتهاست.
هیچ جایی انتهای راه نیست؛
این تمامش ماجرای زندگیست!.


موضوع:زندگی


نویسنده : منصور ; ساعت ٦:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸

چقدر خوبه آدم یکی را دوست داشته باشه
نه به خاطر این که نیازش رو برطرف کنه؛
نه به خاطر این که کس دیگری رو نداره؛
نه به خاطر این که تنهاست؛
و نه از روی اجبار ...
بلکه به خاطر این که اون شخص،
ارزش دوست داشتن رو داره ...


موضوع:موفقیت


نویسنده : منصور ; ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸

زندگی مستطیلی است
به طول خاطرات
به عرض مشکلات
به قطر دوستی
به رنگ آفتاب
به محیط نفرت
و به مساحت عشق !.




نویسنده : منصور ; ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸

دست در دست ثانیه ها
و پا به پای زمانه در جاده ی زندگی،
همنفس خاک و زمین به پیش می روم
و دست لحظه ها می فشارم،
دست همسفرانی را
که چون من مسافر ابدیّتند .




نویسنده : منصور ; ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸

انسان ها شگفت انگیزند، درست مثل زمین، رازهای ناشناخته و مخفی زیادی دارند و اگر انسانی بتواند حتّی یکی از راه های ناشناخته درون خود را کشف کند، شهرت و سرآمد بودنش یکی از موفّقیّت های اوست و در آن صورت از موفّقیّت و محبّت او انسان های زیادی، استفاده خواهند کرد!.


موضوع:موفقیت


نویسنده : منصور ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸

 می روم تند و شتابان به سوی قلّه فرزانگی. از کنارم می گریزد تارهای نخوّت و سرخوردگی. می رسم بر پهن دشت آرزوهای محال. دیده می دوزم به دنیای خیال. ناگهان در خویشتن حس غریبی می کنم. با تمنّا بر ره باز آمده رو می کنم!. این نبود آنچه طلب می کرد، روح سرکشم. ای دریغا! جا گذاشتم آن دل دیوانه ام .




نویسنده : منصور ; ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸

سایه ها در گذرند،
ثانیه ها از هم پیشی می گیرند،
انسان ها راحت می گویند،
رودها جاری اند و من ...
هر چه باشم دیگر نخواهم ایستاد.
غرق آن نگاه سوزناک نخواهم شد
و به آفتاب دل نخواهم بست.
من مهتاب را دیده
و تمام ثانیه ها نظاره گر رفتن تو بوده ام
ولی حالا دیگر نخواهم ایستاد.




نویسنده : منصور ; ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸

صدای ریزش اشک هایت را از پشت این همه فاصله می شنوم
و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب برای ستاره ها، ساز دلتنگی می زنی و هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد.
ای شکوه بی پایان،
به آسمان بگو که من می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته است.




نویسنده : منصور ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸

پیک سعادت صبحدم! مرا به باران بازپس بده تا زورق خیالم دوباره راهی شود. مرا در خلوص صمیمانه ی قاصدک ها ساکن کن تا عبور مرموز را به یاد بسپارم، طراوت نمناک باران را بر چشمانم از نو بخوان تا طلوع زرّین صداقت را پاسداری کنم. اینک اقاقی ها در کنار پنجره، مأوا دارند تا نشانی برای خوشبختی باشند و من، لطف آفتاب را به عاریت گرفته ام تا دلشان گرم بماند. دلتنگی باغچه حیاط را هم، با اطلسی آذین بسته ام و تنهائی غمگین سپیدار را با سرو و صنوبر به شادی نشانده ام. گنجشکان دوباره به پشت پنجره ها باز آمده اند و آوازشان نشان از آن دارد که به برکت خرده نان ها ایمان دارند. طراوت باران به دیدگانم دوباره دیدن را آموخته اند و به دستانم مهر بخشیده اند تا واسطه ای باشند برای پاک ماندن قلبم. اگر رایحه ی نسیم را دریافتی، مهربانی را بر خانه ات مهربان کن تا برکت حضورش، تاریکی های زندگی ات را چراغانی کند.




نویسنده : منصور ; ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸

عشق مانند عشقه یا لبلاب است که بدور درختی چون می پیچد و آن را خشک می کند، لذا می گویند که عاشق مانند درخت مزبور خشگ و لاغر می شود. این حالت بیشتر در مزاج های دموی و سوداوی به وجود می آید و چون مزمن شود مثل بیماری مالیخولیا تظاهر می نماید و بیمار مدام سر به زیر و غمگین است و هر چه بشنود یا ببیند فراموش می کند. کثرت تحرک، بیخوابی، لاغری و نگاه عمیق و دوست داشتنی دارد تنفّر از مردم و تمایل به تنهائی دارد، تبسّم، اشاره با چشم و گاهی آه کشیدن مخصوصاً موقعی که نشانه ای از محبوب می بیند یا می شنود، نامنظّم و تند شدن نبض مخصوصاً موقعی که نام او را می شنود، اگر سخن از وصل در میان باشد نشاط و شادی و وجد، اگر کلام از جدائی و فصل پیش آید حزن و اندوه نامنظّم شدن نبض.
درمان:
درمان آنچه در مالیخولیا گذشت چه از غذا و چه از نظر داروئی در اینجا مؤثّر است.
علاوه بر آنچه که گذشت از سخن خوش، اصوات پسندیده، حکایات شیرین و احادیث دلپسند و آنچه متناسب طبع او باشد، باید مهیا و برقرار شود و از معشوق طوری بد جلوه دهند که شک نکند و اگر مجرد است ازدواج کند، او را بکار نگه دارند و مرتب با او کار و مشغولیات داشته باشند.
شربت سیب، شربت به، شربت صندل، عرق کاسنی، عرق بیدمشگ، عرق گاوزبان تجویز نمایند. گلاب را در شکر حل کرده تخم ریحان 10 گرم کوبیده به آن اضافه نموده در آب اسپرزه ریخته به تدریج بدهند بیمار بایستی به کارهای بزرگ، گردش و سفر مشغول دارند، روغن بنفشه، نیلوفر به اطراف بدن و سر او بمالند بهترین دارو شربت بادرنجویه است (ده گرم بادرنجویه برای یک روز ).




نویسنده : منصور ; ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸

در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند و گاهی اوقات پدران هم .
در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود .
در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می کند .
در 30 سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن .
در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود می سازد .
در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم .
در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند .
در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه، بدترین دشمن انسان است .
در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب .
در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید .
در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز که میل دارد بخورد .
در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مسأله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است .
در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است، به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت می شود . 
در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است .
در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست!.




نویسنده : منصور ; ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸

لحظه های کور
راه به شب ترین روزگار می برند !
روزگاری گرگ آلود
که ترانه از یاد گلو خواهد برد !
زیر بازوان لحظه های کور را بگیر
که نیم خورشیدی باقی ست
تا شب ...




نویسنده : منصور ; ساعت ٤:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸

یانی کریسومالیس در 14 نوامبر سال 1954 (23 آبان 1333 ) در شهر کالاماتی یونان، به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی اش را در شهر زیبا و کوهستانی کالاماتا گذراند. در سن چهارده سالگی به رشته شنا علاقه مند شد و توانست رکوردی ملّی در رشته شنا برای کشورش یونان بجا گذارد و تلاش گسترده ی برای رسیدن به رقابتهای المپیک نمود. در سال 1972 میلادی (1351 شمسی) به آمریکا برای تحصیل در رشته مورد علاقه اش "روانشناسی" در مشهورترین دانشگاه روانشناسی دنیا یعنی مینسوتا رفت. پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در یک گروه محلی راک در مینسوتا بنام کاملئون ( Chameleon) بعنوان نوازنده کیبورد آغاز بکار کرد. پس از آن کسی نمیداند چه اتـفاقی برای یانی افتاد اما او اکنون صاحب استدیوی شخصی است و بیش از 25 میلیون از آلبوم های وی در دنیا به فروش رفته است. او تبدیل شد به موسیقیدانی مستـقـل، با عقیده و تفکری منحصربه فرد و به شهرت و محبوبیتی جهانی دست یافت و این در حالی بود که یانی حتی قادر به خواندن و نوشتن ساده ترین نتهای موسیقی نیز نیست ولی با تبحری خاص ساخته های خود را با روش مخصوص خود اجرا می کند و اگر به آهنگ های یانی گوش داده باشید حتماً متوجه شده اید که او با اعتماد به نفس ویژه و قدرت خارق العاده ای و چه باشکوه نقش خود را ایفا می کند و با موسیقی خود قدرت اراده را به گونه ای دیگر و ماوراء آنچه را که دیده ایم و شنیده ایم، معنا می کند. گرچه انسان های مثبت و با ارزش فراوانند، اما لازمه بعضی از آنها که واقعاً به گونه ای اعجاب انگیز، بر روح و اراده ی ما، مؤثر هستند و به همراه ما و در حال حاضر حضور دارند، قدر آنها را بدانیم و از قدرت اراده ی آنها بی بهره نمانیم هر چند که آن انسان ها هم خود از جایی یا کسی دیگر، بهره ی خود را دریافت کرده اند .

پس حتماً به آهنگهای یانی گوش بدهید تا به احساس مثبت ویژه برسید .


موضوع:عمومی


نویسنده : منصور ; ساعت ۳:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸

[   قبل از ازدواج ؛ بعد از ازدواج   ] 

قبل از ازدواج
مرد: آره، دیگه نمی‌‌تونم بیش از این منتظر بمونم
زن: می‌‌خواهى من از پیشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن.
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آیا تا حالا به من خیانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنین سؤالى می‌‌کنی؟
زن: منو مسافرت می‌‌بری؟
مرد: مرتب!
زن: آیا منو می‌‌زنی؟
مرد: به هیچوجه! من از این آدما نیستم !
زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟
.
: بعد از ازدواج
متن را این دفعه از پائین به بالا بخونید !!!




نویسنده : منصور ; ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸

بهار در راه است و تو
که تنت را با بوی بهار نارنج
شستشو می دهی .
واژه هایت
مثل اقوام باستانی،
پر از حس مهربانی اند
و زنده می کند خواب هزار ساله را .
خواجه از آن سوی قافیه هایت
نفس می کشد
و من شماره می کنم نفس هایی را
که از اهورایی تو
زاده می شوند .
نگاهم کن !
تا چشمان مهربان خدا،
پشت ابرها
ما را بباراند
"باران که ببارد
از دست چترها هم
کاری ساخته نیست،
ما اتفاقی هستیم که افتاده ایم" .




نویسنده : منصور ; ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸

باز شب است و من،
می سپارم
پیکرِ خسته و رنجور را
به آرامگاهِ بی رونق ِ بسترم
می کِشم پرده ی پلک را
بر دنیای بی عطوفت حقیقت !
تا که غوطه زنم،




نویسنده : منصور ; ساعت ۳:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸

شب به روی گورهای کهنه می لغزید
در سکوت خسته و غمناک گورستان
بقعه ی دق کرده، گم می شد به آرامی
در غباری از مه و خاکستر باران .
قاری پیری، به روی پلّه ی مرطوب
سوره ی یاسین برای مرده ای می خواند
آخرین زاغ چنار پیر گورستان
خسته از پشت افق ها بال می افشاند .
بوی مرگ، از خاک های جادّه برمی خاست
دود وحشت از شیار سینه ی هر گور
پشت انبوه درختان کورسو می زد
شعله ی فانوسی از تک کلبه های دور.
در سر هر عابری،  فریاد جغدی شوم
تخم افکاری غم انگیز و سیه می کاشت
زندگی در شعرهای خفته بر هر سنگ
پوچی افسانه ی نا باوری را داشت !
نیمه ی شب بود و مهتاب از شکاف ابر
رنگ می پاشید بر روح شب خاموش
دور از غوغای هستی، هم چنان بودند
گورهای ناشناسی، تنگ هم آغوش .

شعر از : بهمن صالحی




نویسنده : منصور ; ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸

ما هر شب
بر سنگفرشی از تفکّر و تنهایی
قدم می زنیم
آواز می خوانیم
شعر می گوییم
و اگر ماه
از مدار مسدودش
کمی پایین تر بیاید
با غروری کال
بر چهره اش زخم می نشانیم
اما گاهی که خسته می شویم
تک برگ مرده ی قلب هایمان را
بر نیمکت شکسته ی پارگی
کوچک
جای می گذاریم
و بر خانه برمی گردیم .
ما هر شب
بر سنگفرشی از تفکر و تنهایی
قدم می زنیم
و هر صبح،
رفتگران
رؤیاهایمان را
از پیاده روهای پرسه و پریشانی
جارو می کنند .

شعر از : زنده یاد تیمور ترنج




نویسنده : منصور ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸

هر زمان که غم های عالم به ما هجوم آوردند کافیست به صبر و تحمل ائمه اطهار علیهما السّلام بیاندیشیم که سختی ها و مصیبت های بسیار طاقت فرسائی را گذراندند!.


موضوع:موفقیت


نویسنده : منصور ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸

شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را به تمامی شیفتگان آن حضرت تسلیت می گویم .
امیدوارم از توجه خودشون به آن امام با عظمت، بهر ه ی کافی ببرند !.




نویسنده : منصور ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸

در کتاب مغز متفکر جهان شیعه که توسط مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ بر اساس تحقیقات و مطالعات دانشمندان اروپا و آمریکا تهیه و منتشر شده، مترجم توانای ایرانی مرحوم ذبیح الله منصوری این کتاب را به نحو عالی ترجمه نموده و متن کامل آن در کتابخانه های عمومی و کتابفروشی ها در دسترس می باشد، یکی از هزاران سؤال جابر بن حیّان از امام جعفر صادق(ع)، در باره ی دوره ی پیری انسان می باشد که این گونه سؤال و جواب صورت گرفته است :
جابر پرسید: چرا بعد از این که آدمی پیر شد کودن می شود ؟
جعفر صادق گفت: این یک قاعده کلی نیست و هر کس که پیر شد کودن نمی شود و کسانی هستند که در دوره جوانی کودن هستند اما نشاط و طراوت جوانی مانع می شود که کودنی آن ها معلوم گردد .
جابر گفت: من شنیده ام که پیری فراموشی می آورد آیا این موضوع یک قاعده کلی است؟
جعفر صادق گفت: ""نه ای جابر، آنچه فراموشی می آورد به کار نیانداختن نیروی حافظه است. نیروی حافظه مانند سایر نیروهای وجود آدمی برای این که قوّت داشته باشد باید به کار بیافتد .
اگر یک جوان هم نیروی حافظه خود را به کار نیاندازد دچار فراموشی می شود.  فراموشی در بعضی از سالخوردگان ناشی از این است که بر اثر ضعف نیروی جسمی، توجّه آنها نسبت به محیطی که در آن زندگی می کنند کم می شود و نیروی جسمی که ضعیف تر شود توجّه آنها به محیط همچنان کمتر می شود، دیگر میل ندارند از خانه خارج شوند و نمی خواهند که سفر کنند و حتی وقایع بزرگ و ناگهانی هم مورد توجه آنها قرار نمی گیرد. به همین جهت حافظه خوب کار نمیکند و راکد می شود و آن رکود، سبب می گردد که اوّلاً چیزی بر حافظه آنها افزوده نشود و ثانیاً تمام یا قسمتی از ذخائر حافظه آنها فراموش گردد. مردم هم وقتی که دو یا چند سالخورده را دیدند که حافظه خود را از دست داده اند آن را یک قاعده کلی می دانند و می گویند هر کس پیر شد دچار فراموشی می گردد. اما سالخوردگانی که نمی گذارند بر اثر ضعف نیروی جسمی، حافظه آنها راکد شود در دوره ی سالخوردگی حافظه ای نیرومندتر از دوره جوانی دارند.""


موضوع:موفقیت


نویسنده : منصور ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸

مترجمان بزرگ و توانا در اثر تسلّط آنها به ادبیات و دانش روزگار خود، قادر هستند مطالب و سخنان ویژه را تخصصی تفسیر کرده و در ادامه سخنان ویژه، مطالبی را از خود به آن سخنان بیافزایند و ذبیح الله منصوری هم در پی نوشت بحث پیری، این چنین توضیح داده: کلام امام جعفر صادق علیه السلام از لحاظ این که اگر حافظه به کار نیافتد در دوره پیری ضعیف می شود صحیح است و دانشمندان و زیست شناسان امروزی می گویند که مرکز حافظه در نیمکره مغز، روی جدار خارجی مغز می باشد و در کسانی که با دست راست کار می کنند سلول های مرکز حافظه در نیمکره چپ مغز، بر اثر سالخوردگی نرمی خود را از دست می دهند و قدری سخت می شوند و این موضوع سبب ضعف حافظه می گردد و هرگاه کسی که با دست راست کار می کند، در دوره پیری دچار ضعف حافظه شده دست چپ را به کار بیاندازد مرکز حافظه ای که در نیمکره راست مغز قرار دارد به کار خواهد افتاد و حافظه به وضعیت اول خود در می آید. دانشمندان می گویند حتی در کسانی که بر اثر سالخوردگی دچار سختی سلول های مرکز حافظه شده اند اگر دقت نمایند تا حافظه شان بیکار نماند و آن را وادار به کار کنند دچار فراموشی نخواهند شد.


موضوع:عمومی


نویسنده : منصور ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸

البته فراموشی مورد بحث، حد ضعیف آن است، در حالی که آلزایمر حد قوی آن است و پناه بر خدا از آلزایمر !.
یادمان باشد، امروزه علم پزشکی ثابت کرده که کم بودن یا نبودن اسید فولیک در بدن باعث آلزایمر در دوره پیری می شود. بهترین مواد طبیعی که اسید فولیک کافی در بدن ما ایجاد می کنند سبزیجات یا مواد فیبردار و ... هستند که مورد نیاز ضروری بدن ما می باشند. پس بکوشیم تا در دوره پیری قوی باشیم .
اکنون این مائیم که دوره پیری را در پیش داریم و برای آن روزها چه کارهایی باید انجام بدیم تا اگر به پیری رسیدیم کودن نباشیم و دچار فراموشی نشیم؟
اگر خوب دقّت کنیم جواب در سخنان امام جعفر صادق (ع) موجود است و آن این که اشاره به ضعف جسم کرده اند و شاید شما هم دیده باشید که مردان و زنان پیری که همواره در سعی و تلاش هستند و یک لحظه هم بدون دلیل، بی تحرک نمی مانند و خوراک خود را کاملاً تحت کنترل دارند و تا حدّ امکان سعی دارند از غذاهای طبیعی  استفاده کنند، به خوبی توانسته اند بر ضعف جسمی خود مسلط شوند و وقتی ما این پیران توانا را می بینیم و آنها را ناخواسته در اعماق دلمان تحسین می کنیم گرچه این گونه پیران کم هستند اما شاهکار هستند .
ما آدما از بس هوسران هستیم به هیچ وجه حاضر نیستیم از خواسته های دل خود بگذریم و خود را نگهداریم تا اساس وجود جسمی و روانی ما حفظ گردد و چون در سن جوانی وجود ما پر از التهاب و هیجان هست، به آینده ی جسم و روان خود و روزهای پایانی عمر خود توجه نداریم .
ضمناً بسیار پیش آمده و خواهد آمد که ما را به تقوی سفارش می کنند و آیا شما هم می دانید که تقوی در اصل یعنی خود را نگهداشتن از هوی و هوس و اجابت نکردن خواسته های بیهوده دل ؟.


موضوع:عمومی


نویسنده : منصور ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸

ببینید چه قدر جالب است که اسلام می گوید تقوی پیشه کنید و این یعنی خود را نگه داشتن و در نهایت، حفظ نیروی جسمی که امام جعفر صادق (ع) به آن تأکید دارد. پس، هزاران آفرین باشکوه، نثار وجود امام جعفر صادق (ع) که این گونه دانشمندان را به چالش کشیده است !.

قبول ندارید، کتاب مغز متفکر جهان شیعه را از زبان دانشمندان استراسبورگ آلمان بخوانید تا شما هم بدانید که علم بشر چگونه توسط امام جعفر صادق توسعه یافته و به این جا که می بینیم و بهتر هم خواهد شد، رسیده است !.




نویسنده : منصور ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸

مغز متفکر جهان شیعه : امام جعفر صادق (ع) .
جابر بن حیّان : یکی از شاگردان معروف و برجسته ی امام جعفر صادق (ع) .
محقّقان و دانشمندان اروپا و آمریکا، نام امام جعفر صادق (ع) را در کتاب ها و سخنان خود، با عنوان جعفر مطرح نموده اند .
مرحوم ذبیح الله منصوری، کلمه ی صادق را افزوده و احترام بیشتری قائل شده اند تا در کتابش رعایت ادب و احترام شده باشد .

همچنین مغز متفکر جهان شیعه، عنوان کتابی است با ترجمه ذبیح ا... منصوری که نویسندگان اون دانشمندان و محققان استراسبورگ آلمان هستند و کتابی ست بسیار جامع و باارزش و دارای اطلاعات بسیار مفید درباره فلسفه وجود انسان و ... !. 


موضوع:عمومی


نویسنده : منصور ; ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸

به جز
شکوه
آفتاب نیست
که در نمای پنجره
بر چشم تو می تابد
ما این گوزن ها را
که از دستت فراری داده ایم
از دشت های خالی
می آمدیم
و قصدمان
رفتن به خورشید بود
که کور شدیم ...
و بقیه داستان را
به روایت دشمن نوشتند
!.

شعر از ابوالقاسم ایرانی




نویسنده : منصور ; ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸

این شعر تقدیم به تمام پدرها و مادرها !

پدرم اسوه رنج است و تلاش
پدرم آیتی از صبر و امید
پدرم زاده ی درد
پدرم پیکره ی یکرنگی
چشم هایش بیدار
و نگاهش تب دار
نگران از پی فرزندانش
او تماشاگه عشق
او تمنّای همه ی دورانم
او چون شمعی تن سوز
بهر ما می سوزد
مادرم پروانه ست
خرمنی از پاکی
زاده بی تابی
بهر شوی و فرزند
دور شمع پدرم می گردد
او به همراه پدر می سوزد
رنج و بیماری را او بهم می دوزد
تا که فرزندانش
پاکبازان ره دانش و دین
و تجلّی گه آگاهی و ایمان باشند .




نویسنده : منصور ; ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸

روز اوّل که بر ساحل سودا زده او را دیدم
لرزه ای نرم گذشت از دل و من لرزیدم
چشمهایش به سوی  آبی دریا نگران
چشم من هم به سوی چشم سیاهش نگران
هر کسی هم بتواند سخن دل گوید
نتوانستم من نتوانستم من

هم بهار آمد و رفت از پی آن هم پائیز
از دلم پاک نشد خاطر آن روح انگیز
پی او گشت زدم در همه باغ و بستان
در همه حال به یادآوری آن مستان
هرکسی هم بتواند سخن دل گوید
نتوانستم من نتوانستم من

دعوتی داشتم از جشن عروسی یک شب
همه ی مجلس شان غرق طرب بود آن شب
با حریر سرش تور سفید وه چه آراسته بود
آنکه در ساحل دریا دل من خواسته بود
هر کسی هم بتواند سخن دل گوید
نتوانستم من نتوانستم من

"ترجمه از یک ترانه آذربایجانی"




نویسنده : منصور ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸

بر منظره ای از بهار
پنجره ی خیال می گشایم
در سپیده ای به نرمی خیال
و عطر گلهای تازه ی صبح
فضای غم گرفته اتاق را
لبریز نشاط می کند
و دستانم را با خود می برد
شروعی دوباره ...
بر منظری از تلاش
پنجره ی نگاه می گشایم
دستانی در رقص
سحرآمیز ساختن
با تفکری در ورا
و پاهایی که زندگی را
شتاب دوباره می دهند
راز جاودانی حیات
بر منظره ای از عشق
پنجره ی دل می گشایم
خونی تازه در رگها
که همراه خود راز زندگی را
در کام هستی ام پر می کند
با امیدی برای
دوباره زیستن .




نویسنده : منصور ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸

درون باغشهری
که گذار صبحگاهم را
هماره چشم میدارد
چمن ها زیر پای
رهگذاری له نمی گردد
کسی هم شاخه ای
بشکسته در دستش نمی گیرد
و حتّی هیچ کس
گل هم نمی چیند
صدائی گر به گوش تو
آشنا گردد صدای پرزدن
پرواز کردن در فضای
آسمان آبی شهرست
همه آرام میگردند
و یا ورزش کنان
درجستجوی
یک نشاط سالم و تفریح
دل شادند
اگر آواز ناهنجار
ماشینی و یا بوقی
به گوش مردمان آید
تو گوئی صاحبش
از کاروان های تمدن
دورتر گشته
و این کاری که او کرده است
هنجاریست ناهنجار
در این وادی
جان بخش روح افزا .




نویسنده : منصور ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸

نشسته بر منظر خیال
چه زیبا و با شکوه
بر تختی از ستاره
تکیه می زنی
و فرشتگان
به سلامت می آیند
و من خجل و شرم زده
برای دیدنت
بال و پر می آرایم
تا در پروازی بر فراز
به درگاهت بشتابم
و بر پایگاهت
بوسه زنم که
راز جاودانگی را
زیباترین تفسیر شدی
و زمان در برابرت
رنگ باخت
که همیشه زنده ای
در دل های عاشق! .




نویسنده : منصور ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸

بر فراز ابرها
آسمان گسترده در بی نهایت
دم به دم رو به تیرگی نهاده
هیچ نشانی از زمین
پیدا نیست
ابهامی گنگ در تاریکی شب
نه کوه و دشت
نه رود و رودخانه ای پیداست
که بدانی کجائی
بر فراز آبهای بیکرانه
تا افق های ناپیدا
در تاریک روشن غروب
گم گشته ای را مانی
که ناگاه
کورسوی تک چراغی
در دور دست
نشان ساحل در دست
در کرانه ی خلیج فارس
تو را به خود می خواند
بر فراز آبهای کبود بیکرانی
زیبا و موّاج
غرور انگیز و رعب آلود
کف بر لب در انتظارت
و قایق هائی که سینه ی دریا را
شکافته چون قوهای سپید
در راه تلاشند
و سکوهای نفتی
نشان غرور ملتی پایدار
ثروت به ارث مانده از نیاکان
و ناگاه چراغهای بی شمار
از پشت شیشه های مات
نشست گاه را
به تصویر می کشند
و تو را در آغوش می کشند
مهربانانه میزبانان گرم ساحلی.




نویسنده : منصور ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸

سپیده دمان
کشتی صبح
بادبانهای طلائی بر افراشته
در مصاف
کشتی رهزن شب
آتش توپخانه
وام گرفته از تنور خورشید
با لشگری از
امواج سهمگین روشنی
که عاشقانه خود را
بر سینه ی صبح می کوبند
آماده ی هجومی دوباره
بر لشگر شب
که سرمست از تاراج شبانه
در بستری از غرور آرمیده اند
 و سواران خورشید
با تیرهای آتشین بر کمان
گوش به فرمان
هجوم به بقایای شبند
تا روزی نو آغازد
از پس شب تار...




نویسنده : منصور ; ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸

باز گردیم و چراغی بزنیم
همگی غیر و خودی
قدمی در باغی بزنیم
دل من، وحشتناک
سوزش دارد سخت
...
بازگردیم و چراغی بزنیم
روی هر پل، زیر هر معبر تنگ
و بگوئیم و برقصیم و شنایی بکنیم
...
پل شکسته ست
تو بده دستت را،
ای همه دستانم!
چه شب تاریکی ست
بازگردیم و چراغی بزنیم .




نویسنده : منصور ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸

ما از گفتگوی گل ها
به توافق رسیدیم
و آزادی
عریان شد
تا تنپوش سفید تو را
بپوشد ...
دختران،
پشت پنجره
گریه می کردند
و شیهه اسب ها
فصل های دور را
به کوچه می آورد!.

شعر از ابوالقاسم ایرانی




نویسنده : منصور ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸

شب می شود ...
دنیا
که شب را
دیده ست
یک یک ما را ...
از ترس
تاریکی جا می گذارد .

شعر از : شاعر بوشهری، ابوالقاسم ایرانی




نویسنده : منصور ; ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸

انسانی در من
که از دوردست ها آمده ام
می میرد ...
و من
که از رفتن
خسته شده ام
می ایستم
تا هم
نفس تازه کنم
و هم انسان را ...




نویسنده : منصور ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸

اندوه درخت را
که بدانی
سبز می شوی
بهار می آید
در سایه ات
به گلگشت
می نشینند
و کنده ات را
که سیاه کردند
با غمی نباتی
رهایت می کنند
تا دوباره سبز شوی و بهار بیاید .




نویسنده : منصور ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸

ما دوباره
به سایه
برمی گردیم
و به دودهایی که
با باد
به سوی صخره ها
می روند
خیره می مانیم
در میانمان
دلدادگانی هستند
که تکه های ابر را
دنبال می کنند
و گاهی لحظه ای
به چشمان هم
که پر از باران است ...

شاعر معروف جنوب، ابوالقاسم ایرانی




نویسنده : منصور ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸

 ای ساحل مظلوم گریه از سر گیر
دریا با تازیانه های موجش
زخمی ساخت تن خسته ات را .
                 *
جشن دریاست امروز
قربانی اش را از ساحل گرفت.
                 *
ای ساحل آرزو زمزمه کن دل تنگی هایت را .
من آئینه ام بگو حرف هایت را
شکایت از دریا داری ؟
خدا هست بگو کلام شکایتت را .
                 *
از تازیانه های موج نترس
مثل کوه بناز در برابر این ظلم ها .
گر مرغکان همبازی موج اند
من نیز همبازی ات خواهم شد .
                *
ای ساحل خاموش
بساز انقلابی در دریاها .

فرهاد میاحی




نویسنده : منصور ; ساعت ٦:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸

سرو می نازید و می بالید سخت:
از من آیا هست زیبا تر درخت؟
 برد با من نیست آیا ؟
گل، به او خندید و گفت:
از تو زیباتر منم، کز رنگ و بوی، تاج نازم، بر سر است!
چهره نرگس به خودخواهی شکفت،
چشم بر یاران خام اندیش، گفت:
دست تان خالی است در آنجا که من، دامنم سرشار از گنج زر است!
ارغوان آتشین رخسار گفت:
برد با همتای روی دلبر است!
لاله ها مستانه رقصیدند،

در جهانی اینچنین ناپایدار،
برد با آنکس که چون ما سرخوشان، تا نفس دارد، به دست، ساغر است!

پای دیواری، درون یک اجاق،
کنده ای می سوخت، در آن سوی باغ،
باغبان پیر را با شعله ها
رمز و رازی بود، سرجنباند و گفت:
« برد با خاکستر است».
... برد با او بود یا نه،
روز دیگر بامداد،
توده خاکستری را
هر طرف می برد باد!!




نویسنده : منصور ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸

کلاغ لکّه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس. با صدایش نه گلی میشکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست. صدایش، اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید. کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. کلاغ فکر میکرد در دایره قسمت، نازیبایی ها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمیشود. کلاغ غمگینانه گفت : کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی میزدود و بالهایش را می بست تا دیگر آواز نخواند. خدا گفت: " صدایت ترنّمی است که هر گوشی آن را بلد نیست، فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند. سیاه کوچکم ! بخوان. فرشته ها منتظر هستند." و کلاغ هیچ نگفت!.
خدا گفت:" سیاه، مرکبی که زیبایی را از آن می نویسند و تو این چنین زیبایی ات را بنویس و اگر نباشی، جهان من چیزی کم دارد، خودت را از آسمانم دریغ نکن " و کلاغ باز خاموش بود. خدا گفت:" بخوان برای من. بخوان این منم که دوستت دارم سیاهی ات را و خواندنت را" و کلاغ خواند. این بار اما عاشقانه ترین آوازش را خدا گوش داد.


موضوع:داستان


نویسنده : منصور ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸

پنج نکته برای شاد بودن :
1 - قلبمان را از دشمنی ها پاک کنیم ....عفو کنیم! .
2 - فکرمان را از دلشوره ها آزاد کنیم... بیشترشون اتفاق نمیافته! .
3 - ساده زندگی کنیم و به اون چیزی که داریم قانع و شکرگزار باشیم!.
4 - بیشتر بخشنده باشیم!.
5 - انتظاراتمون رو کم کنیم!.


موضوع:موفقیت


نویسنده : منصور ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸

روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند.
او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب او را نیش زد .
مرد باز سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید و پرسید: برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟ مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.
چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتاً نیش می زند؟


موضوع:داستان


نویسنده : منصور ; ساعت ٦:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸

 

پرنده ای بر شانه ی انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: اما من که درخت نیستم. تو نمی تونی روی شانه ی من آشیانه بسازی. پرنده گفت:من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دونم. امّا گاهی پرنده ها و انسا ن ها را اشتباه می گیرم. انسان خندید و به نظرش این بزرگترین اشتباه ممکن بود. پرنده گفت: راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟ انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید. پرنده گفت: نمی دونی توی آسمان چقدر جای تو خالی است. انسان دیگه نخندید. انگار ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد.امّا نمی دونست چی هست. شاید یه اوج دوست داشتنی. پرنده گفت: غیر از تو انسان های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشون رفته. درسته که پرواز برای یک پرنده ضرورت است، اما اگر تمرین نکند فراموشش می شود. پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد. آنگاه خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت: یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بال هایت را کجا گذاشتی؟ انسان دست بر شانه هایش گذا شت و جای خالی چیزی را احساس کرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست!!!!

قصه ای بود برای اونایی که بهتر می فهمن و یه جورایی واقعیت داره و لازمه دربارش فکر کنیم!.

 


موضوع:داستان


نویسنده : منصور ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸

خدایا!

مگذار دعا کنم
که مرا از دشواریها و خطرهای زندگی
مصون داری،
بلکه دعا کنم تا در رویارویی با آنها
بی باک و شجاع باشم.
مگذار از تو بخواهم
درد مرا تسکین دهی،
بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخشی!.

منبع : به سوی او / جی.پی.واسوانی/فریبا مقدم


موضوع:موفقیت


نویسنده : منصور ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸

می خروشد دریا.
هیچکس نیست به ساحل پیدا.
لکه ای نیست به دریا تاریک
که شود قایق
اگر آید نزدیک.

مانده بر ساحل
قایقی ریخته شب بر سر او،
پیکرش را ز رهی ناروشن
برده در تلخی ادراک فرو.
هیچکس نیست که آید از راه
و به آب افکندش.
و در این وقت که هر کوهة آب
حرف با گوش نهان می زندش،
موجی آشفته فرا می رسد از راه که گوید با ما
قصة یک شب طوفانی را.

رفته بود آن شب ماهی گیر
تا بگیرد از آب
آنچه پیوندی داشت.
با خیالی در خواب.

صبح آن شب، که به دریا موجی
تن نمی کوفت به موجی دیگر،
چشم ماهی گیران دید
قایقی را به ره آب که داشت
بر لب از حادثة تلخ شب پیش خبر.
پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش
به همان جای که هست
در همین لحظة غمناک بجا
و به نزدیکی او
می خروشد دریا
وز ره دور فرا می رسد آن موج که می گوید باز
از شبی طوفانی
داستانی نه دراز.

سهراب سپهری، روحش شاد




نویسنده : منصور ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸

تنها و روی ساحل،
مردی به راه می گذرد.
نزدیک پای او
دریا، همه صدا.
شب، گیج در تلاطم امواج.
باد هراس پیکر
رو می کند به ساحل و در چشم های مرد
نقش خطر را پر رنگ می کند.
انگار
هی می زند که: مرد! کجا می روی، کجا؟
و مرد می رود به ره خویش.
و باد سرگردان
هی می زند دوباره: کجا می روی؟
و مرد می رود.
و باد همچنان . . .

امواج، بی امان،
از راه می رسند
لبریز از غرور تهاجم.
موجی پر از نهیب
ره می کشد به ساحل و می بلعد
یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب.

دریا، همه صدا.
شب، گیج در تلاطم امواج.
باد هراس پیکر
رو می کند به ساحل و . . .

زنده یاد سهراب سپهری




نویسنده : منصور ; ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸

سحر که می شود دلم هوای گریه می کند
ز دست روزگار خود مدام شکوه می کند
کودک خسته دلم تو را بهانه می کند
کبوتر غریب دلم هوای لانه می کند
غریبم و کسی به این غریبه سر نمی زند
کسی به خانه دلم حلقه به در نمی زند
مریضم و به فکر من کسی دوا نمی کند .