. : : انسـانی در من : : .
که از دوردستها آمدهام میمیرد و من که از رفتن خسته شدهام، میایستم تا هم نفس تازه کنم و هم انسان را!.
. : : : سایت شارژ همراه اعتباری | دانلود شاپ | اعتبارسنج قالب سایت یا وبلاگ : : : .
تمرکز مهارتی برای کسب آرامش، آگاهی و پیشرفت

تمرکز بازدارنده‌ی افکار ناخواسته،
ابزار بی‌جانشین‌ آگاهی،
پیش نیاز حفظ مطالب
و لازمه‌ی به یادآوری اطلاعات است .
این نیرو از دیرباز ابزار آگاهی‌های برتر و وسیله‌ای برای خودشناسی و خداشناسی بوده است
و در کارهای روزمره نیز معجزه وار سودبخش و کارساز است .
به کمک این نیرو می‌توان بر بی‌خوابی، سو ء‌ تغذیه‌ و ناتوانی غلبه کرد
و بر پندار بیهوده، افکار آزاردهنده، ترس، رشک، خودفریبی، نارضایتی، غرور و انتقام‌جویی مسلط شد
و به آرامش دست یافت .
آگاه شدن از توانایی‌هایی که با تمرکز کردن به دست می‌آید هر فرد پیشرفت‌جو را علاقه‌مند به کسب این مهارت می‌کند.
تعریف ساده‌ای از تمرکز این چنین است:
تمرکز وادار کردن ذهن به توجه کامل بر یک موضوع است.
ماهران در تمرکز می‌توانند بر افکار مزاحم و ناخواسته‌ی خود غلبه کنند،
آرامش داشته باشند ، قوای ذهنی خویش را به جا صرف کنند،
در وقت و نیرویشان صرفه‌جویی نمایند
و به سرعت در جهت هدف خویش پیش روند.
همان طور که برای سالم ماندن و قوی شدن بدن ورزش می‌کنیم،
برای تقویت قوای مغزی نیز باید ورزش‌های ویژه‌ای انجام دهیم.
هدف از ورزش یا تمرین تمرکز این است که ذهنمان را تحت اراده و فرمان خود درآوریم
و آن را وادار سازیم تا با آرامش و بدون لغزش به موضوعی که برگزیده‌ایم توجه پایدار داشته باشد .

          از کتاب " رازهای جاودانه‌ی پیروزی " نوشته‌ی دکتر داریوش دهقان

جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: دانستنی ها

دوباره باید شد!

وقتی کمک کردی، آن را از "دست ندادای"... .
وقتی به خود "بیست" دادی ... به خود "ایست" دادی!
برخی با "اعلام موجودی" حسابشان... "اعلام موجودیت میکنند!
فرد "شیک پوش" مرد ... و آخرین مد را نیز تجربه کرد، و "کفنپوش" شد!
اضطراب و "تنش" آزاردهنده است... می خواهم سر به "تنش" نباشد .
کاش تمام "گلوله ها"... در گلوی تفنگ گیر کنند!
سکوت، "رفتار" است... نه "گفتار".
وقتی "پیشبینیام" دماغ سوخته از آب درآمد... "پیش ِ بینیام" شرمنده شدم!.
آینه، این "قاب عکس" زندگیم... چه "شکسته شده"!.

ادامه مطلب

جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: مطالب ویژه

هنر و موسیقی

هنر راهی است برای بیان درد و عشق،
دردهایی چنان سخت و جانفرسا
و عشق هایی چنان بزرگ و باشکوه
که بیانشان از راه های عادی و معمول امکان پذیر نیست
و موسیقی، هنری ست که به نحوی شگرف و مؤثر قادر است پیچیده ترین و باشکوه ترین احساسات و افکار را بازگو کند .

موسیقی، موهبتی الهی است که در اختیار انسان نهاده شده تا انسان بتواند،
آنچه را که از هیچ راه دیگری نمی تواند بگوید، از این طریق بیان کند .
با این وصف، مسئولیت سنگینی بر عهده ی موسیقی نهاده شده است .
در این میان، موسیقی سنتی ایران در بسیاری از موارد چه خوب از عهده ی این مسئولیت سنگین برآمده است،
چرا که موسیقی سنتی ایران با وجود برخی کاستی ها،
به سبب گستردگی، عظمت و بداعت بسیاری از مضامین و نغمه هایش و به ویژه به دلیل ریشه ی عمیقی که در روح و جان مردم ایران دارد،
بهترین ترجمان احساسات، افکار و عواطف این مردم است، مردمی عاشق و امیدوار .

جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: دانستنی ها

درمان طبیعی

درمان طبیعی شامل بازسازی نیروهای تخلیه شدهی قسمت حیاتی بدن است.
در زندگی ما انسان‌ها، هر دو قسمت وجودمان(فیزیکی، قابل رؤیت* حیاتی، غیرقابل‌رؤیت)، برای رشد و نمو کافی، به پرورش، تغذیه و محافظت نیازمند هستند.
درمان طبیعی فرآیندی است که در ابتدا شناخت و آگاهی انسان را مورد هدف قرار می‌دهد
و سپس کنجکاوی انسان را نسبت به آفرینش، زندگی و سلامتی هدفمند میکند.
تحوّلات اساسی در زندگی افراد موفق، با کمک نیروهای مثبت و اجرای فرآیند درمان طبیعی به وجود آمده است.

موفقیت انسان بستگی به مدیریت ذهنی و اعتماد به نفس دارد که در چه حدّی است
و این که ما تا چه اندازه با خود بزرگوارانه رفتار می کنیم.
برای رسیدن به اعتماد به نفس، باید راه خویشتنیابی را طی کرده و روش بهرهبرداری از برنامههای نهفته در ذهن را آموخت و در این راه با شناخت توانایی‌های خود و با اجرای تفکر درست، آگاهی و دانش افزایش داده شود.

در راستای اجرای فرآیند درمان طبیعی، دوراندیشی در هر زمینه، نشانهی رفتار بزرگوارانه با خود است که رضایت از خود را به ارمغان می‌آورد
و این خشنودی، آرامش و شادی در پی دارد.
در درمان طبیعی، پذیرش محدودیت بسیار ضروری است
و نقش محدودیت در درمان طبیعی، کاملاً مثبت و عاقلانه است
و شامل اعمالی است که از عقل انسان سرچشمه می‌گیرد
و همواره همه تلاش می‌کنیم تا کم و بیش آنها را در زندگی خود اجرا کنیم.

جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

لذت دوست داشتن

اگر شما چیزی را دوست دارید از آن لذت ببرید .
اگر شما چیزی را دوست ندارید، از آن دوری جویید .
اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از آن دوری جویید، آن را تغییر دهید .
اگر شما چیزی را دوست ندارید، نمی توانید از آن دوری کنید و نمی توانید آن را تغییر دهید، آن را بپذیرید .
با تغییر دادن نگرشتان نسبت به چیزهایی که آن ها را دوست ندارید، آن ها را بپذیرید .
خوزه سیلوا

جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: دانستنی ها

با دوچرخه در کوهستان

 

در این پست، یه زمانی کد آهنگ سفر را گذاشته بودم که به دلیل پایان دوره کد، از اینجا حذف کردم و در به روزرسانی پست، یه عکس جالب و قابل توجه گذاشتم.

پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

مراقبت از گرمای دل

قلبت را خالی نگه دار،
اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی،
سعی کن که فقط یک نفر باشه،
به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ...
زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز دارم!.
و خودت ،
مراقب گرمای دلت باش
تا کاری که زمستان با زمین کرد، زندگی با دلت نکند
!.

پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

خلّاقیّت

همه ی ما، چه بدانیم و چه ندانیم، دارای هدف هایی هستیم.
این هدف ها، هر چه باشند، بر زندگی ما تأثیر اساسی دارند.
بعضی از هدف ها، نظیر این که (من باید قبض ها و صورت حساب های خود را پرداخت کنم ) هیچ شور و هیجانی در انسان ایجاد نمی کنند.
رمز آزاد کردن نیروهای واقعی آن است که هدف های هیجان آوری برای خود قرار دهیم که حقیقتاً نیروی خلّاقه را در ما زنده کند و محرّک شور و شوق باشد.  آنتونی رابینز

پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

عاقل ها

این گونه زندگی کنیم:
ساده اما زیبا،
مصمّم اما بی خیال،
متواضع اما سربلند،
مهربان اما جدّی،
سبز اما بی ریا،

عاشق اما عاقل!!!!!.

پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

برای تأمین خواسته ها

پیامبر مکرّم اسلام (ص) فرموده است :
هر کس با زنی به جهت ثروتش ازدواج کند، خداوند او را به همان واگذارد
و هر کس با زنی به جهت زیبائی و جمالش ازدواج کند، خوشی نخواهد دید
و کسی که با زنی به جهت دین و ایمانش ازدواج کند، خداوند خواسته های او را تأمین می گرداند.

پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

مجازات زودرس

پیامبر مکرّم اسلام (ص) فرموده است :
مجازات سه دسته از گناهان، زودرس می باشد و به قیامت کشیده نمی شود :
ایجاد ناراحتی برای پدر و مادر،
ظلم در حق مردم،
و ناسپاسی در مقابل کارهای نیک دیگران .

پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: مطالب ویژه

گریزان

پیامبر مکرّم اسلام (ص) فرموده است :
زمانی بر امّت من خواهد آمد که مردم از علماء گریزان شوند،
خداوند چنین جامعه ای را به سه نوع عذاب مبتلا می گرداند :
1 - برکت و رحمت خود را از اموال ایشان برمی دارد .
2 - حکمفرمائی ظالم و بی مروّت را بر آن ها مسلّط می گرداند .
3 - هنگام مرگ و جان دادن، بی ایمان از این دنیا خواهند رفت .

چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

هُدهُد

پیامبر مکرّم اسلام (ص) فرموده است :
هیچ پرنده ای به نام هدهد وجود ندارد مگر آن که روی بالهایش به زبان سریانی نوشته شده است :
آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) بهترین مخلوق روی زمین هستند .

چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

بدون حساب

پیامبر مکرّم اسلام (ص) فرموده است :
رفتار و اخلاق خود را نیکو سازید،
نسبت به همسایگان با ملاطفت و محبّت برخورد نمائید،
زنان و همسران خود را گرامی دارید،
                                                           تا بدون حساب وارد بهشت شوید .

چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

معبود

در ثانیه های پر و در لحظه های خالی از صدا،
در فراوانی بی کسی،
آن زمان که دل، آفت زده ی غم شده
و مزرعه ی دلواپسی ها رو به ابرهای نگرانی از غروب دیدار گرفته،
آن وقت که یاس های سر به فلک کشیده ی دیار لبخند،
از پس تپّه های افق،
چشم انتظار تابش آفتاب، دست به دعا می شوند
و ستاره ها برای خاموشی مهتاب در شب های تنهاییِ کوچه خلوت های دل، مضطربند
و آن صبحدم که ماهی ها برای دیدن رنگین کمان در آینه ی برکه، خود را آب و تاب داده
و برای پرنده های کوچ کرده، دست تکان می دهند،
و آن زمان که پرستوها در جستجوی خانه ی دوست،
دل به دریا می زنند،
تو را می خوانم ای معبود من.

چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

دعا

سنگینی باری که خداوند بر دوش ما می گذارد
آنقدر نیست که کمر ما را بشکند
ولی آنقدر هست که ما را برای دعا، به زانو درآورد !.

چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

محبّت، معشوق فکری

در این جهان اسرارآمیز که انجام و فرجام آن به ازل و ابد پیوسته، تنها قدرت هماهنگ با ابدیت بینهایت - محبّت - است.
محبّت از بینهایت جاری میشود و پس از مشروب ساختن این عالم خاکی، دیگر بار به همان نقطه برمیگردد و این تسلسل همچنان ادامه دارد و در این آمد و شد، تنها نقطهای که میتواند جایگاه قرار و استقرارش باشد، دل است.
زبان و اندیشه و منطق و فکر، توان درک این جریان زلال کبریائی را ندارد و تنها دل است که پی به اسرار آن میبرد.
در آن لحظهای که مهر دو موجود زمینی از چشمه لایزال آفرینش جاری میشود و آنها را در این کره خاکی بهم پیوند میزند، فرشتگان و ارواح آسمانی به یکدیگر تبریک و شادباش میگویند و ترانهی عشق میخوانند.
محبّت، نقطه اتّکائی جز بشریت و انسانیّت ندارد و محصول آن نیکی و فداکاری است.
دو موجود که یکدیگر را دوست میدارند، شادی یکی مایهی نشاط دیگری است.
اندوه اوّلی مایهی غم دومّی است، راحت و رنج هر یک به دیگری پیوسته است.
اگر شادی و راحت دوست را بخواهد همچنانست که راحت و شادی خود را خواسته و فردوس برین جز این جوش و خروش آسمانی نیست.
اگر موسیقیدان و شاعر و نویسنده نغمههای محبت میسرایند،
اگر طبیعت نوای محبت را از سرود آبشار، صدای امواج، آهنگ نسیم و ترنم مرغان به گوش انسان میرساند،
برای این است که او را از خواب کینه، حسد، خشم و نفسپرستی بیدار کرده به پناهگاه نیکی و وقار رهسپار سازد و افق نورانی محبت را به او نشان دهد.
سکوت تنهایی، گسترهی بیابان، وسعت اقیانوس، ظلمت شب، نوای غمانگیز و آسمانی مرغ حق در نیمه شبان، همگی طرحی از عظمت این موهبت الهی است.
آهی که از سینه برمیخیزد، اشکی که از چشم جاری میشود، اندیشهای که از مغز میگذرد،
عاطفهای که روح را  تسخیر میکند، بهت و حیرتی که از تماشای زیبایی دست میدهد،
لبخندی که بر گوشهی لب ترسیم میگردد،
شادی دل که از دیدن نیکی و فداکاری پدید میآید،
همه و همه نمونههایی از جلوهی اکسیر محبّت است.
دلهایی که به هم میپیوندند، روحهایی که به آغوش هم پناه میبرند،
چشمانی که به هم خیره میمانند و کلامی که دلها مینوازد، فرشتهی محبت را به پرواز درمیآورد.
محبت به همه، معشوق فکری دوستداران بشری است.
باید که خود را از این زلال آسمانی که قطرهای از طراوتش به روحمان رسیده، سیراب کنیم!.

چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

کنترل خود

هر گاه استرس فراوان، تنش ها و فشارهای عصبی بر ما هجوم آوردند :
باید سعی کنیم هر چه زودتر به خودمون توجه کنیم
و توجه به غیر (انسان ها و اشیاء) را در خودمان کاهش دهیم و فقط به خودمون فکر کنیم،
در این راستا به سرعت، اعمال و حرکات بسیار ضروری را تشخیص داده و انجام دهیم تا از خراب شدن سیستم عصبی خودمان جلوگیری کنیم.
در چنین مواقع، اعمال و حرکات ضروری این گونه می توانند باشند:
1 - ترک محلی که در آن قرار داریم:
بلند شدن، راه رفتن و در جای خلوت قرار گرفتن به منظور توجه بیشتر به خود .
2 - تنفس عمیق و رها کردن *اندوزفین ها در بدن، که آرامبخش هستند.
3 -  تلاش برای تبدیل ذهن منفی گرا به نگرش های مثبت گرا .
4 -  تولید انرژی در بدن به توسط چند حرکت ماهیچه ای بالاتنه .
5 - در درازمدت، ورزش کردن .
6 - حضور یافتن در مکان ها و مراسمات مذهبی که بسیار فراوان تأثیرگذار هستند! .
و ...

*اندوزفین ها از جمله داروهای طبیعی هستند که توسط هورمون ها و اعضاء اصلی بدن، به فرمان مغز، ترشح می شوند. به نقل از ماهنامه صف "مجله خانوادگی " . 

این حقیر، اندوزفین ها را به عنوان داروی طبیعی مطرح کردم که به نظرم قابل قبول باشه چون همانند یه دارو که پزشک تجویز می کنه، عمل می کنند و حتّی بهتر!.

دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

چرخش کلیدها

ما در گردشی ناخواسته
پیر می شویم
و صدای چرخش کلیدها
خوابمان خواهد کرد ...
و خاموش می افتیم
تا ستارگان
با ارّابه هایشان
به ماه
و مردان
با قایق هایشان
به دریا برگردند.     ابوالقاسم ایرانی

دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

تنهای تنها

دریا که زمزمه کند
تو خواب می روی
از خواب تو
شب می آید از خواب تو
تنهایی
من در خلیجی سیاه شده و قیری
بر پهنه ی کوچکی
از چوب
تنهای تنها
می مانم .       شعر از ابوالقاسم ایرانی

دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

طلب جان

میگن عشق مثل خورشید می مونه !
هنوز از طلوعش به حد کافی لذّت نبردی که از غروبش دلگیر میشی...
            ***
کوچیک که بودیم تنها کفشامون رو اشتباه می پوشیدیم، اما حالا چی؟
حالا که بزرگ شدیم تنها کار درستمون پوشیدن کفشامونه !!!
            ***
تو به اندازه تنهایی من زیبایی ...
من به اندازه زیبایی تو تنهایم ...
           ***
کاش معشوق از عاشق طلب جان می کرد ...
که هر بی سر و پایی نشود یار کسی.
           ***
موقعی که داری برای بدست آوردن کسی میدوی آروم بدو
چون شاید یکی هم داره واسه بدست آوردن تو میدوه!.

دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: عشق و عاشقی

رنج و لذت

چیزهایی که آنها را باعث رنج و یا مایه لذت می دانیم،
سرنوشت ما را شکل می دهند. برای خلاصی از رنج و کسب لذت،
هرکسی الگوی رفتاری خاصی را فرا گرفته و از آن استفاده می کند.
بعضی ها به الکل، مواد مخدر و پر خوری پناه می برند و یا با دشنام و اهانت دیگران را می آزارند.
بعضی دیگر از ورزش، یادگیری، گفتگو، کمک به دیگران و یا ایجاد دگرگونیها کسب لذت می کنند.
الگوی رفتاری شما برای فرار از رنج و کسب لذت چیست؟            آنتونی رابینز

دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: مطالب ویژه

برف بازی - شادی آور

دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

در درگه عشق

کنم از تو شکایت،
گویم
که مرا کشت،
دو چشمان سیاهت.
در هر نگهت،
مستی صدجام شراب است.
چشمان تو،
میخانه ی دل های خراب است!.

دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: عشق و عاشقی

تهران قدیم - برج آزادی در حال ساخت

دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

احساس سعادت

هر گاه تصمیم شایسته ای گرفتیم، آنرا رها نکنیم.
احساس رفاه و دارندگی، پایه ای است برای رسیدن به هر نوع موفّقیّت دیگر در زندگی.
رمز رسیدن به هدف ها، شرطی کردن ذهن است .
پیدا کردن راهی برای کمک به دیگران،
باعث می شود که در همه ی عمر، احساس سعادت کنیم!.

یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

شکست معنى ندارد

ما موظّفیم خود را مقیّد کنیم که از اشتباهات خود پند بگیریم،
نه اینکه به خود بپیچیم و خویشتن را ملامت کنیم.
اگر از خطاهای خود درس نگیریم، ممکن است در آینده نیز آنها را تکرار کنیم .
اگر موقّتاً کشتی مان به گِل نشست،
بخاطر آوریم که در زندگی انسان شکست معنی ندارد، بلکه فقط نتیجه وجود دارد!.

یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

قدرت تصمیم

اگر در زندگی ما چیزی هست که از آن ناراضی هستیم،
مثلاً در زمینه ی روابط، سلامت جسمی و یا شغل.
هم اکنون تصمیم بگیریم که بلافاصله تغییری در آن به وجود آوریم.
هر چه بیشتر تصمیم بگیریم، قدرت تصمیم گیری ما بیشتر می شود.
همچنان که عضلات بدن در اثر ورزش نیرومندتر می شوند،
قدرت تصمیم نیز با تمرین افزایش می یابد.

آنتونی رابینز

یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

تسلّط

همه ی ما، داستان زندگی افرادی را شنیده ایم
که علی رغم محدودیت ها، دست به کاری شگرف زده
و به صورت نمونه هایی از نیروی بیکران روح انسان، در آمده اند.
من و شما نیز می توانیم زندگانی خود را به صورت یکی از این افسانه ها در آوریم،
به شرط اینکه شهامت داشته باشیم
و بدانیم که قادریم اختیار اتّفاقاتی را که در زندگی مان می افتد به دست گیریم
و اگر هم نتوانیم همیشه اتّفاقاتی را که در زندگیمان می افتد کنترل کنیم،
دست کم می توانیم بر واکنشهای خود نسبت به آن وقایع
و بر اعمالی که در مقابل آنها انجام می دهیم مسلّط باشیم!.

یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: مطالب ویژه

تصمیم

در درون هر یک از ما منابع و نیروهای عظیمی به ودیعه نهاده شده است
که می تواند ما را به کلیه آرزوهای خود و حتّی به چیزی بیش از آن برساند.
یک تصمیم،
می تواند دریچه های بسیاری را به روی ما باز کند
و شادمانی یا غم، سعادت یا بینوایی، با هم بودن یا انزوا، عمر طولانی و یا مرگ زودرس را به ارمغان آورد!.

یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: دانستنی ها

تصمیم گیری

کارهایی که گاه به گاه انجام می دهیم، ملاک نیستند،
بلکه اعمال دائمی ما هستند که نقش تعیین کننده دارند.
پدر همه اعمال ما کدام است ؟
چه عملی در نهایت، تعیین کننده شخصیت و راه زندگانی ماست ؟
پاسخ این پرسش در کلمه تصمیم نهفته است.
در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما رقم زده می شود.
من بیش از هر چیز، اعتقاد دارم که
آنچه سرنوشت ما را تعیین می کند،
شرایط زندگی مان نیست،
بلکه تصمیم های ماست.          آنتونی رابینز

یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: مطالب ویژه

رؤیای سرنوشت

همه ی ما رؤیا ها و آرزوهایی داریم ...
همه ی ما در اعماق روح خود می خواهیم باور کنیم
که دارای موهبت خاصّی هستیم،
می توانیم تغییر و تفاوتی ایجاد کنیم،
می توانیم به طریق خاصّی در دیگران نفوذ کنیم و
می توانیم جهان فعلی را به صورت دنیای بهتری در آوریم.
آرزوی شما چیست ؟
شاید رؤیایی است که آن را فراموش کرده اید و یا در شرف زوال و نابودی است .
اگر آرزوی شما عملی می شد، وضع امروزی شما چگونه بود؟
اکنون چند لحظه وقت صرف کنید و در رؤیا و آرزوی خود فرو بروید
و ببینید خواسته ی واقعی شما در زندگی چیست ؟     آنتونی رابینز

یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: مطالب ویژه

به او بگو ...

قلبت را خالی نگه دار،
اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی
سعی کن که فقط یک نفر باشد
به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ...
                                             زیرا که به خدا اعتقاد دارم
                                                    و به تو نیاز دارم!.
و خودت
مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند.

یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: عشق و عاشقی

بهانه

عصری است غریب و آسمان دلگیر است
افسوس برای دل سپردن دیر است
هر بار بهانه ای گرفتیم و گذشت
عیب از من و توست، عشق بی تقصیر است !.

یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: عشق و عاشقی

چه زیباست !

چه زیباست نوشتن
     وقتی می دانی او می خواند
چه زیباست سرودن
          وقتی می دانی او می شنود
و چه زیباست جنون
                وقتی می دانی او می بیند .

یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: عشق و عاشقی

ماجرای زندگی

زندگی یک آرزوی دور نیست؛
زندگی یک جست و جوی کور نیست .
زندگی کن؛ زندگی افسانه نیست.
گوش کن ! دریا صدایت می زند؛
جنگل خاموش می داند تو را
                    و با صدایی سبز می خواند تو را.
زیر باران آتشی در جان توست؛
قمری تنها پی دستان توست؛
پیله پروانه از دنیا جداست؛
زندگی یک مقصد بی انتهاست.
هیچ جایی انتهای راه نیست؛
این تمامش ماجرای زندگیست!.

یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: مطالب ویژه

به خاطر ...

چقدر خوبه آدم یکی را دوست داشته باشه
نه به خاطر این که نیازش رو برطرف کنه؛
نه به خاطر این که کس دیگری رو نداره؛
نه به خاطر این که تنهاست؛
و نه از روی اجبار ...
بلکه به خاطر این که اون شخص،
ارزش دوست داشتن رو داره ...

یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

شکل زندگی

زندگی مستطیلی است
به طول خاطرات
به عرض مشکلات
به قطر دوستی
به رنگ آفتاب
به محیط نفرت
و به مساحت عشق !.

یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

مسافر

دست در دست ثانیه ها
و پا به پای زمانه در جاده ی زندگی،
همنفس خاک و زمین به پیش می روم
و دست لحظه ها می فشارم،
دست همسفرانی را
که چون من مسافر ابدیّتند .

شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: اشعار ویژه

انسان ها

انسان ها شگفت انگیزند،
درست مثل زمین، رازهای ناشناخته و مخفی زیادی دارند.
اگر انسانی بتواند حتّی یکی از راه های ناشناخته درون خود را کشف کند،
شهرت و سرآمد بودنش یکی از موفّقیّت های اوست
و در آن صورت از موفّقیّت و محبّت او انسان های زیادی، استفاده خواهند کرد!.

شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

فرزانگى

میروم تند و شتابان به سوی قلّه فرزانگی،
از کنارم میگریزد تارهای نخوّت و سرخوردگی،
میرسم بر پهن دشت آرزوهای محال،
دیده میدوزم به دنیای خیال،
ناگهان در خویشتن حس غریبی میکنم،
با تمنّا بر ره باز آمده رو میکنم!.
این نبود آنچه طلب میکرد، روح سرکشم،
ای دریغا! جا گذاشتم آن دل دیوانهام!.

شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

گریز

سایه ها در گذرند،
ثانیه ها از هم پیشی می گیرند،
انسان ها راحت می گویند،
رودها جاری اند و من ...
هر چه باشم دیگر نخواهم ایستاد.
غرق آن نگاه سوزناک نخواهم شد
و به آفتاب دل نخواهم بست.
من مهتاب را دیده
و تمام ثانیه ها نظاره گر رفتن تو بوده ام
ولی حالا دیگر نخواهم ایستاد.

شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

در کنج سکوت شب

صدای ریزش اشکهایت را از پشت این همه فاصله میشنوم
و میشنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب برای ستارهها، ساز دلتنگی میزنی
و هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن بازمیدارد.
ای شکوه بیپایان،
به آسمان بگو که من میشنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته است.

شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: عشق و عاشقی

قاصد نسیم

پیک سعادت صبحدم!
مرا به باران بازپس بده تا زورق خیالم دوباره راهی شود.
مرا در خلوص صمیمانهی قاصدکها ساکن کن تا عبور مرموز را به یاد بسپارم،

طراوت نمناک باران را بر چشمانم از نو بخوان تا طلوع زرّین صداقت را پاسداری کنم.
اینک اقاقیها در کنار پنجره، مأوا دارند تا نشانی برای خوشبختی باشند
و من، لطف آفتاب را به عاریت گرفتهام تا دلشان گرم بماند.

دلتنگی باغچه حیاط را هم، با اطلسی آذین بستهام
و تنهائی غمگین سپیدار را با سرو و صنوبر به شادی نشاندهام.

گنجشکان دوباره به پشت پنجرهها باز آمدهاند
و آوازشان نشان از آن دارد که به برکت خرده نانها ایمان دارند.

طراوت باران به دیدگانم دوباره دیدن را آموختهاند
و به دستانم مهر بخشیدهاند تا واسطهای باشند برای پاک ماندن قلبم.
اگر رایحهی نسیم را دریافتیم،
مهربانی را بر خانهمان مهربان کنیم تا برکت حضورش،
                                                       تاریکی های زندگیمان را چراغانی کند.

شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: اشعار ویژه

عشق

عشق مانند عشقه یا لبلاب است که بدور درختی چون میپیچد و آن را خشک میکند، لذا میگویند که عاشق مانند درخت مزبور خشگ و لاغر میشود. این حالت بیشتر در مزاجهای دموی و سوداوی به وجود میآید و چون مزمن شود مثل بیماری مالیخولیا تظاهر مینماید و بیمار مدام سر به زیر و غمگین است و هر چه بشنود یا ببیند فراموش میکند. کثرت تحرک، بیخوابی، لاغری و نگاه عمیق و دوست داشتنی دارد تنفّر از مردم و تمایل به تنهائی دارد، تبسّم، اشاره با چشم و گاهی آه کشیدن مخصوصاً موقعی که نشانهای از محبوب میبیند یا میشنود، نامنظّم و تند شدن نبض مخصوصاً موقعی که نام او را میشنود، اگر سخن از وصل در میان باشد نشاط و شادی و وجد، اگر کلام از جدائی و فصل پیش آید حزن و اندوه نامنظّم شدن نبض.
درمان:
درمان آنچه در مالیخولیا گذشت چه از غذا و چه از نظر داروئی در اینجا مؤثّر است.
علاوه بر آنچه که گذشت از سخن خوش، اصوات پسندیده، حکایات شیرین و احادیث دلپسند و آنچه متناسب طبع او باشد، باید مهیا و برقرار شود و از معشوق طوری بد جلوه دهند که شک نکند و اگر مجرد است ازدواج کند، او را بکار نگه دارند و مرتب با او کار و مشغولیات داشته باشند.
شربت سیب، شربت به، شربت صندل، عرق کاسنی، عرق بیدمشگ، عرق گاوزبان تجویز نمایند. گلاب را در شکر حل کرده تخم ریحان 10 گرم کوبیده به آن اضافه نموده در آب اسپرزه ریخته به تدریج بدهند بیمار بایستی به کارهای بزرگ، گردش و سفر مشغول دارند، روغن بنفشه، نیلوفر به اطراف بدن و سر او بمالند بهترین دارو شربت بادرنجویه است (ده گرم بادرنجویه برای یک روز ).

شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

آموخته های من از زندگی

در 15سالگی آموختم که مادران از همه بهتر میدانند و گاهی اوقات پدران هم.
در 20سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم میکند.
در 30سالگی پی بردم که قدرت، جاذبهی مرد است و جاذبه، قدرت زن.
در 35سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود میسازد.
در 40سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم بلکه در این است که کاری را که انجام میدهیم دوست داشته باشیم.
در 45سالگی یاد گرفتم که 10درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق میافتد و 90درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان میدهند.
در 50سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه، بدترین دشمن انسان است.
در 55سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در 60سالگی متوجه شدم که بدون عشق میتوان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمیتوان عشق ورزید.
در 65سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است و آنچه را نیز که میل دارد، بخورد.
در 70سالگی یاد گرفتم که زندگی مسئله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است.
در 75سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر میکند نارس است، به رشد و کمال خود ادامه میدهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت میشود. 
در 80سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
در 85سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست!.

شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: مطالب ویژه

غروب

لحظه های کور
راه به شب ترین روزگار می برند !
روزگاری گرگ آلود
که ترانه از یاد گلو خواهد برد !
زیر بازوان لحظه های کور را بگیر
که نیم خورشیدی باقی ست
تا شب ...

جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

یانی

یانی موسیقیدان یونانی

یانی کریسومالیس در 14 نوامبر سال 1954 (23 آبان 1333) در شهر کالاماتی یونان، به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی اش را در شهر زیبا و کوهستانی کالاماتا گذراند.
در سن چهارده سالگی به رشته شنا علاقهمند شد و توانست رکوردی ملّی در رشته شنا برای کشورش یونان بجا گذارد و تلاشی گسترده برای رسیدن به رقابتهای المپیک نمود.
در سال 1972 میلادی (1351 شمسی) به آمریکا برای تحصیل در رشته مورد علاقهاش "روانشناسی" در مشهورترین دانشگاه روانشناسی دنیا یعنی مینسوتا رفت.
پس از فارغالتحصیل شدن از دانشگاه، در یک گروه محلی راک در مینسوتا بنام کاملئون (Chameleon) به عنوان نوازنده کیبورد آغاز به کار کرد.
پس از آن کسی نمیداند چه اتفاقی برای یانی افتاد اما او اکنون صاحب استدیوی شخصی است و بیش از 25 میلیون از آلبومهای وی در دنیا به فروش رفته است.
او تبدیل شد به موسیقیدانی مستقل، با عقیده و تفکری منحصربهفرد و به شهرت و محبوبیتی جهانی دست یافت و این در حالی بود که یانی حتی قادر به خواندن و نوشتن سادهترین نتهای موسیقی نیز نیست ولی با تبحری خاص ساختههای خود را با روش مخصوص خود اجرا میکند.

اگر به آهنگهای یانی گوش داده باشید حتماً متوجه شدهاید که او با اعتماد به نفس ویژه و قدرت خارقالعادهای و چه باشکوه نقش خود را ایفا میکند و با موسیقی خود "قدرت اراده" را به گونهای دیگر و ماوراء آنچه را که دیدهایم و شنیدهایم، معنا میکند.
گرچه انسانهای مثبت و با ارزش فراوانند، اما بعضی از آنها که واقعاً به گونهای اعجابانگیز، بر روح و ارادهی ما، مؤثر هستند و به همراه ما و در حال حاضر حضور دارند، قدر آنها را بدانیم و از قدرت ارادهی آنها بیبهره نمانیم هر چند که آن انسانها هم خود از جایی یا کسی دیگر، بهرهی خود را دریافت کردهاند.

پس حتماً به آهنگهای یانی گوش بدهید تا به احساس مثبت ویژه برسید.

موسیقی بیکلام "شما فقط یکبار زندگی میکنید!." از یانی تقدیم به هموطنانم!.

شما هم میتوانید دانلود (لینک مستقیم) و گوش کنید.

یک قطعه کلیپ تصویری یانی را هم   - به زودی - دریافت و شکوه موسیقی یانی را ببینید!.

لینک موسیقی یانی در مورخه 1394/9/16 در بروزرسانی مطلب، قرار داده شد.

جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

سرگرمی و طنز

[   قبل از ازدواج ؛ بعد از ازدواج   ] 

قبل از ازدواج
مرد: آره، دیگه نمی‌‌تونم بیش از این منتظر بمونم
زن: می‌‌خواهى من از پیشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن.
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آیا تا حالا به من خیانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنین سؤالى می‌‌کنی؟
زن: منو مسافرت می‌‌بری؟
مرد: مرتب!
زن: آیا منو می‌‌زنی؟
مرد: به هیچوجه! من از این آدما نیستم !
زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟
.
: بعد از ازدواج
متن را این دفعه از پائین به بالا بخونید !!!

جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

اتفاق افتاده

بهار در راه است و تو
که تنت را با بوی بهار نارنج
شستشو می دهی،
واژه هایت
مثل اقوام باستانی،
پر از حس مهربانی اند
و زنده می کند خواب هزار ساله را.
خواجه از آن سوی قافیه هایت
نفس می کشد
و من شماره می کنم نفس هایی را
که از اهورایی تو
زاده می شوند.
نگاهم کن !
تا چشمان مهربان خدا،
پشت ابرها
ما را بباراند
"باران که ببارد
از دست چترها هم
کاری ساخته نیست،
ما اتفاقی هستیم که افتاده ایم".    سراینده: ابوالقاسم ایرانی شاعر بوشهری

جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

خلسه ی شیرین

باز شب است و من،
می سپارم
پیکرِ خسته و رنجور را
به آرامگاهِ بی رونق ِ بسترم
می کِشم پرده ی پلک را
بر دنیای بی عطوفت حقیقت !
تا که غوطه زنم،

ادامه مطلب

جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

سکوت خسته

شب به روی گورهای کهنه می لغزید
در سکوت خسته و غمناک گورستان
بقعه ی دق کرده، گم می شد به آرامی
در غباری از مه و خاکستر باران .
قاری پیری، به روی پلّه ی مرطوب
سوره ی یاسین برای مرده ای می خواند
آخرین زاغ چنار پیر گورستان
خسته از پشت افق ها بال می افشاند .
بوی مرگ، از خاک های جادّه برمی خاست
دود وحشت از شیار سینه ی هر گور
پشت انبوه درختان کورسو می زد
شعله ی فانوسی از تک کلبه های دور.
در سر هر عابری،  فریاد جغدی شوم
تخم افکاری غم انگیز و سیه می کاشت
زندگی در شعرهای خفته بر هر سنگ
پوچی افسانه ی ناباوری را داشت !
نیمه ی شب بود و مهتاب از شکاف ابر
رنگ می پاشید بر روح شب خاموش
دور از غوغای هستی، هم چنان بودند
گورهای ناشناسی، تنگ هم آغوش .

شعر از : بهمن صالحی از استان بوشهر

جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

پیاده رو پریشانی

ما هر شب
بر سنگفرشی از تفکّر و تنهایی
قدم می زنیم
آواز می خوانیم
شعر می گوییم
و اگر ماه
از مدار مسدودش
کمی پایین تر بیاید
با غروری کال
بر چهره اش زخم می نشانیم
اما گاهی که خسته می شویم
تک برگ مرده ی قلب هایمان را
بر نیمکت شکسته ی پارگی
کوچک
جای می گذاریم
و بر خانه برمی گردیم .
ما هر شب
بر سنگفرشی از تفکر و تنهایی
قدم می زنیم
و هر صبح،
رفتگران
رؤیاهایمان را
از پیاده روهای پرسه و پریشانی
جارو می کنند .

شعر از : زنده یاد تیمور ترنج

جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

بهترین نمونه صبر

هر زمان که غمهای عالم به ما هجوم آوردند کافیست به صبر و تحمل ائمه اطهار علیهماالسّلام بیاندیشیم که سختیها و مصیبتهای بسیار طاقتفرسا را گذراندند!.

چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: مطالب ویژه

شهادت

شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام را به تمامی شیفتگان آن حضرت تسلیت میگویم.
امیدوارم، همه از توجه خود به آن امام با عظمت، بهرهی کافی ببریم!.

سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: مناسبت ها

یک حقیقت

در کتاب مغز متفکر جهان شیعه که توسط مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ آلمان بر اساس تحقیقات و مطالعات دانشمندان اروپا و آمریکا تهیه و منتشر شده، مترجم توانای ایرانی زندهیاد ذبیحا... منصوری این کتاب را به نحو عالی ترجمه نموده و متن کامل آن در کتابخانههای عمومی و کتابفروشیها در دسترس میباشد، یکی از هزاران سؤال جابربنحیّان از امام جعفر صادق(ع)، دربارهی دورهی پیری انسان میباشد که این گونه سؤال و جواب صورت گرفته است:
جابر پرسید: چرا بعد از این که آدمی پیر شد کودن میشود؟
جعفر صادق گفت: این یک قاعده کلی نیست و هر کس که پیر شد کودن نمیشود و کسانی هستند که در دوره جوانی کودن هستند اما نشاط و طراوت جوانی مانع میشود که کودنی آنها معلوم گردد.
جابر گفت: من شنیدهام که پیری فراموشی میآورد آیا این موضوع یک قاعده کلی است؟
امام جعفر صادق گفت:
" نه ای جابر، آنچه فراموشی میآورد به کار نیانداختن نیروی حافظه است. برای این که نیروی حافظه مانند سایر نیروهای وجود آدمی همچنان قوّت داشته باشد باید به کار وادار شود.
اگر یک جوان هم نیروی حافظه خود را به کار نیاندازد دچار فراموشی میشود. فراموشی در بعضی از سالخوردگان ناشی از این است که بر اثر ضعف نیروی جسمی، توجّه آنها نسبت به محیطی که در آن زندگی میکنند کم میشود و نیروی جسمی که ضعیفتر شود توجّه آنها به محیط همچنان کمتر میشود، دیگر میل ندارند از خانه خارج شوند و نمیخواهند که سفر کنند و حتی وقایع بزرگ و ناگهانی هم چندان مورد توجه آنها قرار نمیگیرد. به همین جهت، حافظهی خوب کار نمیکند و راکد میشود و آن رکود، سبب میگردد که اوّلاً چیزی بر حافظهی آنها افزوده نشود و ثانیاً تمام یا قسمتی از ذخائر حافظهی آنها فراموش گردد. مردم هم وقتی که دو یا چند سالخورده را دیدند که حافظهی خود را از دست دادهاند آن را یک قاعدهی کلی میدانند و میگویند هر کس پیر شد دچار فراموشی میگردد. اما سالخوردگانی که نمیگذارند بر اثر ضعف نیروی جسمی، حافظهی آنها راکد شود در دورهی سالخوردگی، حافظهای نیرومندتر از دوره جوانی دارند."

سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

دو نیمکره مغز انسان

مترجمان بزرگ و توانا در اثر تسلّط آنها به ادبیات و دانش روزگار خود، قادر هستند مطالب و سخنان ویژه را تخصصی تفسیر کرده و در ادامه سخنان ویژه، مطالبی را از خود به آن سخنان بیافزایند و ذبیحا... منصوری هم در پی نوشت بحث پیری، این چنین توضیح داده:
کلام امام جعفر صادق علیهالسلام از لحاظ این که اگر حافظه به کار نیافتد در دوره پیری ضعیف میشود صحیح است و دانشمندان و زیستشناسان امروزی میگویند که مرکز حافظه در نیمکره مغز، روی جدار خارجی مغز میباشد و در کسانی که با دست راست کار میکنند سلولهای مرکز حافظه در نیمکره چپ مغز، بر اثر سالخوردگی، نرمی خود را از دست میدهند و قدری سخت میشوند و این موضوع سبب ضعف حافظه میگردد و هرگاه کسی که با دست راست کار میکند، در دوره پیری دچار ضعف حافظه شده دست چپ را به کار بیاندازد مرکز حافظهای که در نیمکره راست مغز قرار دارد به کار خواهد افتاد و حافظه به وضعیت اول خود درمیآید.
دانشمندان میگویند حتی در کسانی که بر اثر سالخوردگی دچار سختی سلولهای مرکز حافظه شدهاند اگر دقت نمایند تا حافظهشان بیکار نماند و آن را وادار به کار کنند دچار فراموشی نخواهند شد.

سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

فراموشی

فراموشی دوران کهنسالی، حد ضعیف آن است، در حالی که آلزایمر حد قوی آن است و پناه بر خدا از آلزایمر !.
یادمان باشد، امروزه علم پزشکی ثابت کرده که کم بودن یا نبودن اسید فولیک در بدن باعث آلزایمر در دوره پیری میشود.
بهترین مواد طبیعی که اسید فولیک کافی در بدن ما ایجاد میکنند سبزیجات یا مواد فیبردار و ... هستند که مورد نیاز ضروری بدن ما می باشند.
پس بکوشیم تا در دوره پیری قوی باشیم.
اکنون این مائیم که دوره پیری را در پیش داریم و برای آن روزها چه کارهایی باید انجام دهیم تا اگر به پیری رسیدیم کودن نباشیم و دچار فراموشی نشیم؟
اگر خوب دقّت کنیم جواب در سخنان امام جعفر صادق (ع) موجود است و آن این که اشاره به ضعف جسم کردهاند و شاید شما هم دیده باشید که مردان و زنان پیری که همواره در سعی و تلاش هستند و یک لحظه هم بدون دلیل، بیتحرک نمیمانند و خوراک خود را کاملاً تحت کنترل دارند و تا حدّ امکان سعی دارند از غذاهای طبیعی استفاده کنند، به خوبی توانستهاند بر ضعف جسمی خود مسلط شوند و وقتی ما این پیران توانا را میبینیم و آنها را ناخواسته در اعماق دلمان تحسین میکنیم گرچه اینگونه پیران کم هستند اما شاهکارند.
ما آدما از بس هوسران هستیم به هیچوجه حاضر نیستیم از خواستههای دل خود بگذریم و خود را نگهداریم تا اساس وجود جسمی و روانی ما حفظ گردد و چون در سن جوانی وجود ما پر از التهاب و هیجان هست، به آیندهی جسم و روان خود و روزهای پایانی عمر خود توجه نداریم.
ضمناً بسیار پیش آمده و خواهد آمد که ما را به تقوی سفارش میکنند و آیا شما هم میدانید که تقوی در اصل یعنی خود را نگهداشتن از هوی و هوس و اجابت نکردن خواستههای بیهوده دل؟.

سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

تقوی

ببینید چه قدر جالب است که اسلام می گوید تقوی پیشه کنید و این یعنی خود را نگه داشتن و در نهایت، حفظ نیروی روح و جسم که امام جعفر صادق (ع) به آن تأکید دارد. پس، هزاران آفرین باشکوه، نثار روح مقدس امام جعفر صادق (ع) که این گونه دانشمندان را به چالش کشیده است!.

علم بشر توسط امام جعفر صادق توسعه یافته و به این جا که میبینیم و بهتر هم خواهد شد، رسیده است. قبول ندارید!!؟؟ کتاب مغز متفکر جهان شیعه به زبان دانشمندان استراسبورگ آلمان را مطالعه فرمائید!.

سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

کتاب مغز متفکر جهان شیعه

مغز متفکر جهان شیعه: امام جعفر صادق (ع).
جابر بن حیّان : یکی از شاگردان معروف و برجسته ی امام جعفر صادق (ع).
محقّقان و دانشمندان اروپا و آمریکا، نام امام جعفر صادق (ع) را در کتابها و سخنان خود، با عنوان جعفر مطرح نمودهاند.
زندهیاد ذبیحا... منصوری، کلمهی صادق را افزوده و احترام بیشتری قائل شدهاند تا در کتابش رعایت ادب و احترام انجام شده باشد.

همچنین مغز متفکر جهان شیعه، عنوان کتابی است با ترجمه ذبیحا... منصوری که نویسندگان آن، دانشمندان و محققان استراسبورگ آلمان هستند و کتابیست بسیار جامع و باارزش و دارای اطلاعات بسیار مفید دربارهی فلسفه وجود انسان و ...!.

سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: علم و فلسفه

خورشید

به جز
شکوه
آفتاب نیست
که در نمای پنجره
بر چشم تو می تابد
ما این گوزن ها را
که از دستت فراری داده ایم
از دشت های خالی
می آمدیم
و قصدمان
رفتن به خورشید بود
که کور شدیم ...
و بقیه داستان را
به روایت دشمن نوشتند
!.

شعر از ابوالقاسم ایرانی

دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

شمع و پروانه

این شعر تقدیم به تمام پدرها و مادرها !

پدرم اسوه رنج است و تلاش
پدرم آیتی از صبر و امید
پدرم زاده ی درد
پدرم پیکره ی یکرنگی
چشم هایش بیدار
و نگاهش تب دار
نگران از پی فرزندانش
او تماشاگه عشق
او تمنّای همه ی دورانم
او چون شمعی تن سوز
بهر ما می سوزد
مادرم پروانه ست
خرمنی از پاکی
زاده بی تابی
بهر شوی و فرزند
دور شمع پدرم می گردد
او به همراه پدر می سوزد
رنج و بیماری را او بهم می دوزد
تا که فرزندانش
پاکبازان ره دانش و دین
و تجلّی گه آگاهی و ایمان باشند .

دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: اشعار ویژه

خاطره ی ساحل

روز اوّل که بر ساحل سودا زده او را دیدم
لرزه ای نرم گذشت از دل و من لرزیدم
چشمهایش به سوی  آبی دریا نگران
چشم من هم به سوی چشم سیاهش نگران
هر کسی هم بتواند سخن دل گوید
نتوانستم من نتوانستم من

هم بهار آمد و رفت از پی آن هم پائیز
از دلم پاک نشد خاطر آن روح انگیز
پی او گشت زدم در همه باغ و بستان
در همه حال به یادآوری آن مستان
هرکسی هم بتواند سخن دل گوید
نتوانستم من نتوانستم من

دعوتی داشتم از جشن عروسی یک شب
همه ی مجلس شان غرق طرب بود آن شب
با حریر سرش تور سفید وه چه آراسته بود
آنکه در ساحل دریا دل من خواسته بود
هر کسی هم بتواند سخن دل گوید
نتوانستم من نتوانستم من

"ترجمه از یک ترانه آذربایجانی"

دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

پنجره ها

بر منظره ای از بهار
پنجره ی خیال می گشایم
در سپیده ای به نرمی خیال
و عطر گل های تازه ی صبح
فضای غم گرفته اتاق را
لبریز نشاط می کند
و دستانم را با خود می برد
شروعی دوباره ...
بر منظری از تلاش
پنجره ی نگاه می گشایم
دستانی در رقص
سحرآمیز ساختن
با تفکری در ورا
و پاهایی که زندگی را
شتاب دوباره می دهند
راز جاودانی حیات
بر منظره ای از عشق
پنجره ی دل می گشایم
خونی تازه در رگ ها
که همراه خود راز زندگی را
در کام هستی ام پر می کند
با امیدی برای
دوباره زیستن .

دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

باغشهر

درون باغشهری
که گذار صبحگاهم را
هماره چشم میدارد
چمن ها زیر پای
رهگذاری له نمی گردد
کسی هم شاخه ای
بشکسته در دستش نمی گیرد
و حتّی هیچ کس
گل هم نمی چیند
صدائی گر به گوش تو
آشنا گردد صدای پرزدن
پرواز کردن در فضای
آسمان آبی شهرست
همه آرام میگردند
و یا ورزش کنان
در جستجوی
یک نشاط سالم و تفریح
دل شادند
اگر آواز ناهنجار
ماشینی و یا بوقی
به گوش مردمان آید
تو گوئی صاحبش
از کاروان های تمدن
دورتر گشته
و این کاری که او کرده است
هنجاریست ناهنجار
در این وادی
جان بخش روح افزا .

دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: اشعار ویژه

مقام مادر

نشسته بر منظر خیال
چه زیبا و با شکوه
بر تختی از ستاره
تکیه می زنی
و فرشتگان
به سلامت می آیند
و من خجل و شرم زده
برای دیدنت
بال و پر می آرایم
تا در پروازی بر فراز
به درگاهت بشتابم
و بر پایگاهت
بوسه زنم که
راز جاودانگی را
زیباترین تفسیر شدی
و زمان در برابرت
رنگ باخت
که همیشه زنده ای
در دل های عاشق! .

دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع: اشعار ویژه

پرواز

بر فراز ابرها
آسمان گسترده در بی نهایت
دم به دم رو به تیرگی نهاده
هیچ نشانی از زمین
پیدا نیست
ابهامی گنگ در تاریکی شب
نه کوه و دشت
نه رود و رودخانه ای پیداست
که بدانی کجائی
بر فراز آبهای بیکرانه
تا افق های ناپیدا
در تاریک روشن غروب
گم گشته ای را مانی
که ناگاه
کورسوی تک چراغی
در دور دست
نشان ساحل در دست
در کرانه ی خلیج فارس
تو را به خود می خواند
بر فراز آبهای کبود بیکرانی
زیبا و موّاج
غرور انگیز و رعب آلود
کف بر لب در انتظارت
و قایق هائی که سینه ی دریا را
شکافته چون قوهای سپید
در راه تلاشند
و سکوهای نفتی
نشان غرور ملتی پایدار
ثروت به ارث مانده از نیاکان
و ناگاه چراغهای بی شمار
از پشت شیشه های مات
نشست گاه را
به تصویر می کشند
و تو را در آغوش می کشند
مهربانانه میزبانان گرم ساحلی.

دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

طلوعی دیگر

سپیده دمان
کشتی صبح
بادبان های طلائی بر افراشته
در مصاف
کشتی رهزن شب
آتش توپخانه
وام گرفته از تنور خورشید
با لشگری از
امواج سهمگین روشنی
که عاشقانه خود را
بر سینه ی صبح می کوبند
آماده ی هجومی دوباره
بر لشگر شب
که سرمست از تاراج شبانه
در بستری از غرور آرمیده اند
 و سواران خورشید
با تیرهای آتشین بر کمان
گوش به فرمان
هجوم به بقایای شبند
تا روزی نو آغازد
از پس شب تار...

دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

باز گردیم و چراغی بزنیم

باز گردیم و چراغی بزنیم
همگی غیر و خودی
قدمی در باغی بزنیم
دل من، وحشتناک
سوزش دارد سخت
...
بازگردیم و چراغی بزنیم
روی هر پل، زیر هر معبر تنگ
و بگوئیم و برقصیم و شنایی بکنیم
...
پل شکسته ست
تو بده دستت را،
ای همه دستانم!
چه شب تاریکی ست
بازگردیم و چراغی بزنیم.

دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

توافق

ما از گفتگوی گل ها
به توافق رسیدیم
و آزادی
عریان شد
تا تنپوش سفید تو را
بپوشد ...
دختران،
پشت پنجره
گریه می کردند
و شیهه اسب ها
فصل های دور را
به کوچه می آورد!.

شعر از ابوالقاسم ایرانی

یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

شب می شود ...

شب می شود ...
دنیا
که شب را
دیده ست
یک یک ما را ...
از ترس
تاریکی جا می گذارد .      ابوالقاسم ایرانی

یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

انسانی در من

انسانی در من
که از دوردست ها آمده ام
می میرد ...
و من
که از رفتن
خسته شده ام
می ایستم
تا هم
نفس تازه کنم
و هم انسان را ...    ابوالقاسم ایرانی

یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

اندوه درخت را ...

اندوه درخت را
که بدانی
سبز می شوی
بهار می آید
در سایه ات
به گلگشت
می نشینند
و کنده ات را
که سیاه کردند
با غمی نباتی
رهایت می کنند
تا دوباره سبز شوی و بهار بیاید.      ابوالقاسم ایرانی

یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

ما دوباره

ما دوباره
به سایه
برمی گردیم
و به دودهایی که
با باد
به سوی صخره ها
می روند
خیره می مانیم
در میانمان
دلدادگانی هستند
که تکه های ابر را
دنبال می کنند
و گاهی لحظه ای
به چشمان هم
که پر از باران است ...

شاعر معروف جنوب، ابوالقاسم ایرانی

یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

انقلاب دریاها

 ای ساحل مظلوم گریه از سر گیر
دریا با تازیانه های موجش
زخمی ساخت تن خسته ات را .
                 *
جشن دریاست امروز
قربانی اش را از ساحل گرفت.
                 *
ای ساحل آرزو زمزمه کن دل تنگی هایت را .
من آئینه ام بگو حرف هایت را
شکایت از دریا داری ؟
خدا هست بگو کلام شکایتت را .
                 *
از تازیانه های موج نترس
مثل کوه بناز در برابر این ظلم ها .
گر مرغکان همبازی موج اند
من نیز همبازی ات خواهم شد .
                *
ای ساحل خاموش
بساز انقلابی در دریاها .

فرهاد میاحی

جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

برد با کیست؟

سرو می نازید و می بالید سخت:
از من آیا هست زیباتر درخت؟
 برد با من نیست آیا ؟
گل، به او خندید و گفت:
از تو زیباتر منم، کز رنگ و بوی، تاج نازم، بر سر است!
چهره نرگس به خودخواهی شکفت،
چشم بر یاران خام اندیش، گفت:
دست تان خالی است در آنجا که من، دامنم سرشار از گنج زر است!
ارغوان آتشین رخسار گفت:
برد با همتای روی دلبر است!
لاله ها مستانه رقصیدند،

در جهانی اینچنین ناپایدار،
برد با آنکس که چون ما سرخوشان، تا نفس دارد، به دست، ساغر است!

پای دیواری، درون یک اجاق،
کنده ای می سوخت، در آن سوی باغ،
باغبان پیر را با شعله ها
رمز و رازی بود، سرجنباند و گفت:
« برد با خاکستر است».
... برد با او بود یا نه،
روز دیگر بامداد،
توده خاکستری را
هر طرف می برد باد!!

چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

آواز کلاغ

کلاغ لکّه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس. با صدایش نه گلی میشکفت و نه لبخندی بر لبی مینشست. صدایش، اعتراضی بود که در گوش زمین میپیچید. کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را.
کلاغ فکر میکرد در دایره قسمت، نازیباییها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمیشود.
کلاغ غمگینانه گفت: کاش خداوند این لکهی سیاه را از هستی میزدود و بالهایش را میبست تا دیگر آواز نخواند.
خدا گفت: "صدایت ترنّمی است که هر گوشی آن را بلد نیست، فرشتهها با صدای تو به وجد میآیند. سیاه کوچکم ! بخوان. فرشتهها منتظر هستند." و کلاغ هیچ نگفت!.
خدا گفت:"سیاه، مرکبی که زیبایی را از آن مینویسند و تو این چنین زیباییات را بنویس و اگر نباشی، جهان من چیزی کم دارد، خودت را از آسمانم دریغ نکن " و کلاغ باز خاموش بود.
خدا گفت:" بخوان برای من. بخوان این منم که دوستت دارم سیاهیات را و خواندنت را"
و کلاغ خواند. این بار اما عاشقانهترین آوازش را خدا گوش داد.

یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

کلید اسرار

پنج نکته برای شاد بودن :
1 - قلبمان را از دشمنی ها پاک کنیم .... عفو کنیم! .
2 - فکرمان را از دلشوره ها آزاد کنیم... بیشترشان اتفاق نمیافتند! .
3 - ساده زندگی کنیم و به آن چه که داریم قانع و شکرگزار باشیم!.
4 - بیشتر بخشنده باشیم!.
5 - انتظاراتمان را کم کنیم!.

یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

عقرب

روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند.
او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب او را نیش زد .
مرد باز سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید و پرسید: برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟
مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.
چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتاً نیش می زند؟

یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

تو فرشته هستی اما ...

پرندهای بر شانهی انسان نشست.
انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: اما من که درخت نیستم. تو نمیتونی روی شانهی من آشیانه بسازی.
پرنده گفت: من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دونم. امّا گاهی پرنده ها و انسا ن ها را اشتباه میگیرم.
انسان خندید و به نظرش این بزرگترین اشتباه ممکن بود.
پرنده گفت: راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟
انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید.
پرنده گفت: نمیدونی توی آسمان چقدر جای تو خالی است.
انسان دیگه نخندید. انگار ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد. امّا نمیدونست چی هست. شاید یه اوج دوست داشتنی.
پرنده گفت: غیر از تو انسان های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشون رفته. درسته که پرواز برای یک پرنده ضرورت است، اما اگر تمرین نکند فراموشش میشود. پرنده این را گفت و پر زد.
انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد.
آنگاه خدا بر شانههای کوچک انسان دست گذاشت و گفت: یادت میآید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی. ...، بالهایت را کجا گذاشتی؟
انسان دست بر شانههایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست!

قصهای بود برای اونایی که بهتر میفهمند و ... و لازمه دربارش فکر کنیم!.

 

یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

دعا

خدایا!

مگذار دعا کنم
که مرا از دشواری ها و خطرهای زندگی
مصون داری،
بلکه دعا کنم تا در رویارویی با آنها، بی باک و شجاع باشم.
مگذار از تو بخواهم درد مرا تسکین دهی، بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخشی!.

منبع : به سوی او / جی.پی.واسوانی/فریبا مقدم

جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

سرگذشت

می خروشد دریا.
هیچ کس نیست به ساحل پیدا.
لکه ای نیست به دریا تاریک
که شود قایق
اگر آید نزدیک.

 

ادامه مطلب

جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

دریا و مرد

تنها و روی ساحل،
مردی به راه می گذرد.
نزدیک پای او
دریا، همه صدا.
شب، گیج در تلاطم امواج.
باد هراس پیکر
رو می کند به ساحل و در چشم های مرد
نقش خطر را پر رنگ می کند.

 

ادامه مطلب

جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

ای پادشه خوبان

سحر که می شود دلم هوای گریه می کند
زِدَستِ روزگار خود مدام شکوه می کند
کودک خسته ی دلم تو را بهانه می کند
کبوتر غریب دلم هوای لانه می کند
غریبم و کسی به این غریبه سر نمی زند
کسی به خانه ی دلم حلقه به در نمی زند
مریضم و به فکر من کسی دوا نمی کند.

دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

مرد خوشبختی که پیرآهن نداشت

پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: «نصف قلمرو پادشاهیام را به کسی میدهم که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدمهای دانا دور هم جمع شدند تا ببینند چگونه باید شاه را معالجه کرد اما هیچیک ندانست. 
تنها یکی از مردان دانا گفت:
که فکر میکند میتواند شاه را معالجه کند. 
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، شاه پیرآهن او را بپوشد، معالجه میشود.
شاه پیکهایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آنها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملاً راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا میزد یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبهای محقر و فقیرانه رد میشد که شنید یک نفر دارد چیزهایی میگوید: « شکر خدا که کارم را تمام کردهام. سیر و پر غذا خوردهام و میتوانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری میتوانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیرآهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند. 
پیکها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیرآهن نداشت!!!. 
لئو تولستوی - ۱۸۷۲

دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()
موضوع:

مرد خوشبختی که پیرآهن نداشت

 

پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: «نصف قلمرو پادشاهیام را به کسی میدهم که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدمهای دانا دور هم جمع شدند تا ببینند چگونه باید شاه را معالجه کرد اما هیچیک ندانست. 
تنها یکی از مردان دانا گفت:
که فکر میکند میتواند شاه را معالجه کند. 
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، شاه پیرآهن او را بپوشد، معالجه میشود.
شاه پیکهایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آنها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملاً راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا میزد یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبهای محقر و فقیرانه رد میشد که شنید یک نفر دارد چیزهایی میگوید: « شکر خدا که کارم را تمام کردهام. سیر و پر غذا خوردهام و میتوانم دراز بکشم و بخوابم!
چه چیز دیگری میتوانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیرآهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند. 
پیکها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیرآهن نداشت!!!. 
لئو تولستوی - ۱۸۷۲

دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

گل صداقت

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید به شدت غمگین شد، چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود، دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می‌دانم هرگز مرا انتخاب نمیکند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت: به هر یک از شما دانه‌ای می‌دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد.... ملکه آینده چین می‌شود. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت.

سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بینتیجه بود، گلی نرویید. روز ملاقات فرا رسید، دختر با گلدان خالیاش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدانهای خود داشتند. لحظه موعود فرا رسید. شاهزاده، هر کدام از گلدانها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود.

همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است.
شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می‌کند: گل صداقت... همه دانههایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود!!!

دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸ - منصور    لینک دائم مطلب    دیدگاه شما()

هر گونه کپیبرداری از مطالب این وبلاگ، فقط با ذکر منبع بلامانع است.
قوانین را رعایت کنیم تا در آینده دچار حسرت نشویم!.
..::: [ بالاي صفحه ] :::..
خرید شارژ X
.