ماتم دنیای ما
لحظه های بی صداست
آفتاب زندگی
سایبان ما شده
روز و شب، این ناله ها
در سکوت کوچه ها
می شکنند این طلسم را.
ما که دلداده ی درگاه توایم
بگذار در گذر زمان، به رنگ آسمان شویم !.
فرهاد میاحی
دوستانی دارم،
به گفتگوی شان می نشینم
لیکن
چون تو نیستند
چه عمیق است
درک تو
از من،
به ندرت
کلامی بر لب می رانم
که تو به واقع
ناگفته ها را می دانی
چقدر دلم برایت تنگ می شود
می خواهم یقین بدانم
که می دانی
هر کجا باشم
هر که را ببینم
یا هر چه کنم
پیوندی
چون تو
نخواهم داشت هرگز!
وقتی کمک کردی، آن را از "دست نداده ای"... .
وقتی به خود "بیست" دادی ... به خود "ایست" دادی!
برخی با "اعلام موجودی" حسابشان... "اعلام موجودیت می کنند!
فرد "شیک پوش" مرد ... و آخرین مد را نیز تجربه کرد، و "کفن پوش" شد!
اضطراب و "تنش" آزاردهنده است... می خواهم سر به "تنش" نباشد .
کاش تمام "گلوله ها"... در گلوی تفنگ گیر کنند!
سکوت، "رفتار" است... نه "گفتار".
وقتی "پیش بینی ام" دماغ سوخته از آب درآمد... "پیشه بینی ام" شرمنده شدم!.
آینه، این "قاب عکس" زندگیم... چه "شکسته شده"!.
غصّه های نازنین
نه واژه ی گنجایش است
و نه امیدواری پایان
تمام غصّه های من
در کاسه ی صبرم جا نمی شود
برای من کاسه ای بیاورید
سر ریز شده ام
گوئی برای کسی که خودم نیستم
دلم تنگ شده است
چنان پر از سرسام واژه ام
که شعر
به همراهم نمی تپد
و حوصله ی کاغذ به رفاقت خودکار قد نمی دهد
مانده در کنج افسوسی نامحدود
و درد
که در استخوان سینه ام می فشاردم
گوئی برای کسی که خودم نیستم
دلم تنگ شده است
دیریست در هاله ای از اوهام
سر گیج معمّای زندگی
پریش از غصه های نازنین
دارم می میرم
می دانید دارم می میرم !.
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
گفت یارب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
خسته ام زین عشق دلخونم نکن
منکه مجنونم تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پیدا و پنهانت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم!
به نام یگانه پروردگار هستی بخش
اینجانب، شهادت امام جعفر صادق(ع) را به تمامی محبّان و پیروان آن حضرت، تسلیت عرض مینمایم!.
امام جعفر صادق (ع)، کاشف حقائق عالم است و به واسطه تلاش و هدایت آن انسان مقدّس، تمامی علوم بشری در حال رونق و پیشرفت میباشد.
این حقیر به تمامی عزیزانی که به این پست از وبلاگ " انسانی در من " مراجعه میکنند توصیه میکنم نسخه کامل کتاب " مغز متفکّر جهان شیعه " که نویسندگان و محقّقان آن دانشمندان استراسبورگ آلمان و مترجم آن شادروان ذبیح الله منصوری است را از کتابفروشیها و یا از کتابخانه ها تهیه و مطالعه نمائید.

استاد علیرضا افتخاری ضمن تکذیب خروجش از کشور، تأکید کرد: من با این انقلاب و مردم "علیرضا افتخاری " شدم و هرگز به آنها پشت نخواهم کرد.
به گزارش گروه " فضای مجازی " خبرگزاری فارس، روزنامه وطن امروز، امروز(11مهر 89) مصاحبهای را از استاد علیرضا افتخاری در این روزنامه منتشر کرد، افتخاری با تکذیب شایعه خروجش از ایران، میگوید: من با این انقلاب و مردم، علیرضا افتخاری شدم و هرگز به آنها پشت نخواهم کرد.
افتخاری اضافه میکند: تمام وجود و زندگیام مال مردم است و هرگز این گوهر ارزشمند را با چیز دیگری عوض نمیکنم. کسانی که هر روز اخبار کذبی درباره من و خروجم از کشور منتشر میکنند یا حسودند یا به اجانب تعلق خاطر دارند.
اگر قرار بود وطنم را ترک کنم، چرا در شرایط فعلی این کار را کنم؟ اکنون به واسطه این انقلاب، لطف مردم و عنایت خداوند، به چنین جایگاهی رسیدهام و هرگز این توفیق الهی را با چیز دیگری عوض نمیکنم.
من در این آب و خاک رشد کرده و بالنده شدهام و به عشق این مردم کار میکنم. من مانند کسانی نیستم که با این انقلاب در دلهای مردم جا گرفتند و بعد به آنها پشت کردند. هنرمند هرچه دارد از مردم است و نباید وقتی به شهرتی رسید فراموش کند که از کجا به اینجا رسیده و خاستگاهش کجاست.
به نقل از " وبلاگ آرش نصیری "
فلسفه نظری / فلسفه عملی
فلسفه نظری :
1 - الهیات عام (فلـسفه عُلیا) : امور عامه / الهیات خاص
2 - ریاضیات (فلسفه وُسطی) : حساب / هندسه / هیئت / موسیقی
3 - طبیعیات (فلسفه سُفلی) : سماع طبیعی / فلکیات / عنصریات
فلسفه عملی :
1 - اخلاق (اخلاقیات)
2 - تدبیر منزل (منزلیات)
3 - سیاست مُدُن (سیاسیات)
یکی از رموزات وجود انسان، عادت کردن و وابسته شدن است که به طور اسرارآمیز سراسر زندگی را تحت شعاع خود قرار میدهد تا رسیدن به نیازها را آسانتر و این رسیدن را مستمر و دارای قدرت نماید، قدرتی که انسان را در راه تلاش برای رسیدن به اهداف نگه میدارد و به پیش میبرد.
این خوی انسانی در حالت منفی خود هم بسیار کاربرد دارد. یکی از حالتهای منفی آن در تمام جوامع، اعتیاد ( وابستگی ) به دخانیات و مواد مخدر است .
در جامعه ی امروزی اعتیاد ابتدا در اثر تمدن و استقلال و سپس دور شدن از مذهب و افراط در کامجویی و رسیدن به آرامش اندک و بی ارزش صورت میگیرد. کسانی که آرامش را هر چه زودتر در درون خود مییابند هرگز به ابزار مادی متوسل نمی شوند. پایه و اساس اعتیاد امروزی، دخانیات، خصوصاً توتون با کاغذ آن (سیگار) است. عده ای از کسانی که سیگار مصرف میکنند در ادامه این راه، به راحتی در اثر رقابت منفی، ابراز شخصیت و به اصطلاح برای رسیدن به آرامش، به اعتیاد پیشرفته دچار میشوند و به سوی مواد مخدر رو میآورند. این افراد به زودی متوجه میشوند که بیخودی در اثر کامجویی افراطی و نابجا در حال نابودی هستند .
کامجویی افراطی از انواع مواد مخدر را ثروت اندوزان بیرحم مد کردند تا به اهداف خود برسند و بر داشتن خود افتخار کنند و همواره حیله گری خود را به طور پنهانی و مرموزانه در قالب شادی و سرخوشی به ذهن انسانها دیکته میکنند و لذت و کامجویی اندک و مضر را با حیله گری، حقیقت جلوه میدهند. آنان دانایی انسان را در راه رسیدن به کرسی قدرت زندگی و قبل از مؤثر واقع شدن، به حماقت تبدیل میکنند و از این حماقت، همواره و پی در پی سود میبرند.
خداوند جزئی از عظمت خود را در وجود آدمی به ودیعه نهاده است. انسان به واسطه ی عقل و اندیشه، از سایر جانداران متمایز شده و تفاوت انسان با سایر جانداران به واسطه وجود عقل و اندیشه است .
از نیازمندی ها و خوبی هایی که به انسان عطا شده، توانایی کسب موفقیت است. عوامل بسیار تأثیرگذار در این توانایی، بردباری و دوراندیشی هستند که انسان را به پیروزی می رسانند. به همین خاطر، هر موفقیتی در گرو درنگ و تاْمل و به پایان کار اندیشیدن است. توانایی کسب موفقیت همواره انسان را به سوی اوج عزت فرامیخواند و نقطه ی مقابل این توانایی هم انسان را به سوی حضیض ذلت میکشاند .
نمونه ی دیگری از نیازمندیها وخوبیهایی که به انسان داده شده، توانایی کسب لذت از نعمت های در دسترس میباشد که هر انسانی موظف است به بهترین وجه از طبیعت (سرچشمه های رفع نیازهای مادی و معنوی) بهره ببرد. برای بهره برداری درست و کامل از طبیعت لازم است هر فرد، به لذت ها، شادیها و نیاز خود، شناخت و آگاهی داشته باشد.
یکی دیگر از تواناییهای انسان که به عنوان ابزاری شگفت انگیز برای به خاطر سپردن و به یادآوردن و همچنین برای تحقق آرزو ها در سراسر زندگی در دسترس همیشگی او قرار دارد حافظه است. در حافظه ی ما انسانها برنامه تمامی دانشها و نیازهای درونی و بیرونی گذاشته شده است، فقط کافی است روش اجرای این برنامه ها را یاد بگیریم و بخواهیم و تمرین کنیم. کلید اولین تا آخرین دربهای ورودی تک تک این برنامه ها در ذهن ما قرار دارد و با تمرکز بیشتر و بهتر، شناسایی کلیدها به آسانی صورت میگیرد.
تمامی انسان ها به جزء افراد برجسته ی مذهبی، به دنبال گزینش تفریحات، دلمشغولی ها، ابراز شخصیت و ... هستند و یا برای رها شدن از سختی بحران های زندگی به خوشیهای کاذب رو میآورند. در بزرگسالی زمانی که فرد به نوعی بحران دچار شود اگر برای رفع مشکلات خود توانایی انتخاب راه حل های مناسب و صحیح را داشته باشد مطمئناً، به بی ارزشی مواردی همچون اعتیاد هم آگاهی خواهد داشت و احتمالاً خواهد توانست از رو آوردن به مواد مخدر پرهیز کند. اما یک نوجوان که در بحران هویت(درکوچه پس کوچه های زندگی به دنبال خود گشتن) به سر می برد، نیاز دارد که به جذابیت ها رو آورد و خود را بیازماید. در دوران بحران هویت، هر موضوعی که جذابیت خوب یا بد داشته باشد، نوجوان به سوی آن کشیده میشود (با توجه به تربیت دریافت کرده از خانواده) و این از ویژگی های انسان است. این بزرگترها هستند که باید به راه حلهای برطرف کردن مشکل و به دوران بحران هویت و به راه و رسم محبت همراه با قاطعیت، به شناخت کاملتری برسند و فرزندان خود را به خوبیها و بدیها آشنا نمایند، منفعت و زیان جذابیتها را به نحوی شایسته و قابل قبول به آنها بقبولانند و درحقیقت اعمال درست را به تدریج در ذهن آنها نهادینه کنند تا از دوران بحران هویت به درستی بگذرند و یاد بگیرند که از چه چیزی باید پرهیز کنند و از چه چیزی استقبال کنند و بپذیرند .
اگر شما هم به بحران هویت اعتقاد و شناخت دارید مطمئناً قبول خواهید داشت که همه ی افراد اعم از جوان، بزرگسال و کهنسال همواره در اندیشه ی نظم، اعتدال و خوشبختی هستند و تلاش میکنند خود را به آرامش برسانند حتی اگر در اثر سهل انگاری خودشان، تربیت ناصحیح و رها شدن در دوران بحران هویت، به عادتهای بد، مصرف دخانیات، مواد مخدر و ... دچار شده باشند.
باید بپذیریم واقعیتی که " هر جا هستی نقطه ی آغاز است "، یک حقیقت قابل اجراست.
ضمیمه این مطلب : از فرمایشات شاهکار خلقت، حضرت علی (ع) : " ای انسان در تو عالمی نهفته است".
زندگی یعنی لیاقت به دنیا آمدن، دیدن آفرینش و از راه صحیح به آخرت پیوستن و سپس دیدن آنچه از این دنیا برتر است .
بهره برداری درست و کامل از طبیعت، نشانگر اوج معرفت انسان به آفرینش نعمت هاست.
شاهکار برنامه های حافظه ی ما انسان ها، وجود عشق است که ذهن را روشنایی میبخشد و تمامی موجودی آن را آشکار و زندگی را به ما مینمایاند.
تمرکز کامل، نردبان اسرارآمیزی است که فرد را از زمین به بهشت، از اشتباه به حقیقت، از تاریکی به روشنایی، از درد به سرور، از بی قراری به صلح و آرامش، از جهالت به دانش و از فنا به زوال ناپذیری میرساند.
کسانی که آرامش را هر چه زودتر در درون خود می یابند هرگز به ابزار مادی متوسل نمیشوند.
تمامی کسانی که از پلیدیها دوری می کنند پس از گذشت سالها از عمر خود، بالاخره، روزی و روزگاری از این پرهیز کردن خود خوشحال خواهند شد و بر خود آفرین خواهند گفت.
مفهوم آزادی، وفادار بودن به لطف و خوبی های زندگی و پرهیز از هرگونه پلیدی است.
اگر شما چیزی را دوست دارید از آن لذت ببرید .
اگر شما چیزی را دوست ندارید، از آن دوری جویید.
اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از آن دوری جویید، آن را تغییر دهید .
اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از آن دوری کنید و نمی توانید آن را تغییر دهید، آن را بپذیرید .
با تغییر دادن نگرش تان نسبت به چیزهایی که آن ها را دوست ندارید، آن ها را بپذیرید .
خوزه سیلوا
وقتی خداوند انسان را آفرید، سکوت بی حاصل او را نپسندید به او خواندن آموخت تا بیاموزد و بر فراز فرشتگان بایستد از آن روز، شرح دل های عاشق، مثنوی هفتاد من کاغذ شد و سکوت آنها نیز مقدمه ی غوغا. آنگاه، کلمات آرام و بی صدا در کنار هم نشستند و جمله ها را فریاد کردند. اهل قلم اندوه پنهان خویش را در کسوت عبارات دیدنی کردند و با نوشتن برای دردها، درمان ساختند و این چنین شد که " قلم" قابل " قسم خوردن خداوند متعال" شد که فرمود: ن واقلم و ما یسطرون ... : قسم به قلم و آنچه مینویسد ...
این نغمهها تقدیم به همهی خوبان :
اصلاح " لحظهها " اصلاح زندگی است.
گلهای حسرت در وادی غفلت سرسبزند.
بزک کردن هوسها در قالب عشق و قالب کردن آنها به انسانها،شاهکار شیطان است.
توبه، ترمیم روحی است که از ترکش گناه، صدمه خورده است.
دوزخ، آتشی است که در زیر خاکستر گناهان ما شعله میکشد.
قلب بیمار آسان معالجه میشود و قلب شکسته، دشوار میمیرد.
در عرصهی زندگی وقتی سوءظن بیاید تردید زمینه نابودی خوشبختی را فراهم میسازد.
تواضع را نیاموخته است کسی که از افتادن دیگران شادی میکند .
هر لحظهی انسان، یک " ممتحن " برای اوست .
اگر دلدادهی محبت خداوند نباشیم،شیطان از سوراخ یک لحظه،هزارسال ما را در دوزخ میکشد.
داغ عشق، مهر تأیید سلامتی قلب است .
آیندهی ما را هیچکس نخواهد ساخت، معماری را شروع کنیم تا خانهی عشقمان ساخته شود.
اینک و هر زمان دیگر، شما هم از ساز دلتان نغمهای بسازید و در گوش عاشقان نجوا کنید، باشد که بوستان جان اهل دل را عطرآگین سازید.
